تبليغاتX
خرداد سبز 88

 
 
 
خواهران اجاره اي ياكرايه اي كيستند ؟!
وبلاگ جمهوري ايراني  مي نويسد :
خيلي كنجكاو بودم بدانم اين خواهران كرايه اي داراي چه شخصي هستند ؟ چگونه و توسط چه نهاد ها و سازمانهايي بكار گيري ميشوند ؟ چقدر دستمزد ميگيرند ؟ از چه قشر و طبقه اجتماعي و اقتصادي هستند ؟ . ... براي همين به سراغ برادر شوهر خواهرم كه در پليس اطلاعات و امنيت عمومي فاتب ( فرماندهي انتظامي تهران بزرگ ) شاغل است رفتم . بعد از گپ و گفتگويي كوتاه چند تا از عكسهاي اين خواهران كرايه اي را ( كه در گوشي موبايلم بود ) به ايشان نشان دادم و پرسيدم جريان اينها چيست ؟ يك لبخندي زد و گفت ميخواهي ازدواج كني ؟ گفتم اولا نه در ثاني خدا نكند روزي بخواهم با همچين افرادي ( از نظر شخصيتي ) ازدواج كنم فقط ميخواستم بدانم اينها با اين سر و وضع چطور در اين مراسم ها شركت ميكنند . و عليرغم تضاهاي ظاهري كه با حكومت دارند از حكومت طرفداري ميكنند ؟ ايشان گفتند ما به اينها ميگوييم خواهران پورسانتي يا مامور دو صفر ول !!! اكثر اين زنان و دختران به جرمهايي مثل فرار از خانه . اعتياد به مواد مخدر و روسپيگري و سرقت و.... دستگير ميشوند و بعد از تشكيل پروند و تحقيقات مقدماتي و سپس دادسرا و صدور حكم در دادگاه به زندان و بندهاي مربوط به نسوان ( زنان ) فرستاده ميشوند در زندان از بين اين زنان افرادي را كه داراي تحصيلات و ضريب هوش بالاتر هستند و يا پيش بيني ميشود بعد از آزادي دوباره به كارهاي خلاف روي مي آورند شناسايي كرده و بهشان پيشنهاد همكاري ميشود كه بعد از آزادي از زندان براي آن نهاد مربوطه ( وزارت اطلاعات . اطلاعات سپاه و پليس آگاهي و پليس امنيت و ... ) كاركنند و اكثر اين زنان هم قبول ميكنند ( چون هم خانواده و شوهر درست و حسابي ندارند و هم كاري كه حقوق مكفي داشته باشد در اختيارشان قرار نميگيرد )
سپس برادر شوهر خواهرم ادامه داد : مثلا همين اداره ما ( پليس اطلاعات و امنيت عمومي فاتب ) از اين دختران و زنان بعنوان طعمه براي نفوذ به شركتهاي هرمي ( گلد كوئستي ) و خانه ها و باند هاي فساد و فحشا و شناسايي دختران فراري و معتاد در پاركها و خيابانها و ... استفاده ميكند و چون خودشان قيافه آنچناني دارند كسي بهشان شك نميكند ولي چون شخصيت سالمي ندارند و بخاطر پول اين كارها را ميكنند بايد دايما تحت كنترل باشند وگرنه زير آبي ميروند و ميخواهند ما را دور بزنند .از ايشان سوال كردم خوب اينهايي كه گفتي كارشان جاسوسي و خبر چيني هست چه ربطي دارد كه توي مراسم تظاهرات حكومتي شركت ميكنند و عكس خميني و خامنه اي را بالا ميرند و در مصاحبه تلويزيوني حرفهاي رژيم را ميزنند ؟
ايشان گفت خوب اداره ما از اين خواهران ( كرايه اي ) ميخواهد كه كار خبر چيني و اطلاعاتي انجام بدهند ولي نهادهايي مثل اطلاعات سپاه يا وزارت اطلاعات يا حتي حراست صدا و سيما بنا به اهدافشان ميتوانند از اين افراد درجهت انجام مقاصد سياسي و عقيدتي استفاده كنند كافي هست قبل از مراسم يك برگه نوشته به آنها بدهند و از ايشان بخواهند آن را حفظ كرده و سپس جلوي دوربين صدا و سيما تكرار كند و اينگونه به بيننده القا كنند كه زناني با قيافه هاي آنچناني هم طرفدار رژيم هستند .
جناب سروان در ادامه گفت همانطور كه بسيج يا سپاه از اراذل و اوباش معروف و شناسنامه دار بعنوان لباس شخصي و چماقدار استفاده ميكند از بين اين زنان ويژه هم ميتواند در جهت مقاصدش استفاده كند و يك موردش هم همان زني بود كه ادعا ميكرد زن صيغه اي عطاالله مهاجراني است و از وي در دادگاه خانواده شكايت كرده بود كه بعدا معلوم شد يك پروژه طراحي شده از سوي دستگاه اطلاعات موازي بوده است و عقيم ماند .

در انتها ايشان به من پيشنهاد كرد از اينگونه زنان دوري كنم چون هم خودشان خطرناك هستند و هم معمولا چند لات و لوت بعنوان بادي گارد ( محافظ ) هميشه همراه اينها هستند كه مصونيت قضايي هم دارند و از كشتن كسي هم باكي ندارند .
+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در دوشنبه هفتم شهریور 1390 و ساعت 16:34 |


سخنان سال پیش موسوی در باره اعدام‌های

دهه ۶۰


image


یک سال پیش در چنین روزهایی، میرحسین موسوی به مناسبت ۱۵ شعبان میزبان اعضای یکی از ستادهای تبلیغاتی بود. در این جلسه از او در باره اعدام‌های دهه ۶۰ سوال شد. متن حاضر را یکی از اعضای حاضر در آن جلسه برای خودنویس فرستاده است. پاسخ‌های میرحسین به سوال طرح شده خود می‌تواند سوال‌های بیشتری ایجاد کند...

یک سال پیش در چنین روزهایی وقتی میرحسین موسوی میزبان اعضای ستاد تبلیغاتی بود، سوالی به دست‌اش رسید درباره «اعدام‌های دهه ۶۰ و نقش مهندس موسوی در آن». موسوی از دیرینه بودن سوال گفت و گفت از ابتدای حضور در کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری همواره این سوال را طرح کرده‌اند. به دغدغه‌های خود و دلایل نپرداختن صریح به آن اشاره کرد: «در شرایط حساس و تاریخی‌ای که جنبش سبز مردم ایران در آن قرار دارد، پرداختن صریح من به این موضوع بیش از هر چیز تبلیغات سوء و تهمت‌ها و دروغ‌های دست‌گاه‌های تبلیغاتی حاکمیت را از نو به سمت جنبش روانه می‌کند و در شرایطی که همه توان ما باید صرف آگاه‌سازی توده‌ها و اقشار مختلف مردم نسبت به وضعیت و سیاست‌های نامناسب و خطرناک کنونی شود، باید برای خنثی کردن دروغ‌های جدید به کار رود و احساس می‌کنم که بحث درمورد هر کدام از وقایع گذشته ما را به سمت تونلی می‌برد که انتهایی برای آن نمی‌توان متصور بود و ما را از پرداختن و تشریح حوادث کنونی که نقش تاثیرگذارتری در زندگی آتی مردم دارد، غافل می‌کند و این بیش‌تر به نفع سیاست جریان حاکم است؛ بنابراین ترجیح داده‌ام در این موارد به صورت رسمی اظهارنظری نکنم و این را موکول کرده‌ام به یک فضای آرام و بدون التهاب؛ با این حال در این جلسه به دلیل فضای صمیمی حاکم به طور خلاصه و برای رفع ابهام به آن می‌پردازم. هرچند برای درج خبری روی سایت این حرف‌ها را نمی‌زنم ولی نقل سینه به سینه آن توسط جمع حاضر مانعی ندارد چون برخی در این باره دغدغه جدی دارند. ماجرا را در دو بخش توضیح می‌دهم: یکی شرایط حاکم بر زندان‌ها پس از انقلاب و دیگری نقش من و دولت من در این موارد». میرحسین در باره وقایع و حوادث دهه ۶۰ چنین گفت:

در ابتدا و پیش از هر سخنی لازم است بر سر یک اصل توافق کنیم، اصلی که به نظر من مورد پذیرش هر انسانی است آن هم این که سیاه، سیاه است و سفید، سفید؛ جنایت را جنایت ببینیم و به دست هرکس که بود محکوم کنیم. موضع‌گیری ما در این مورد باید مبتنی بر همین اصل اساسی باشد. یک پیش فرض اشتباه در این سوال و سوالاتی از این دست که در جلسه‌های مختلف و فضای مجازی مطرح می‌شود و باید به آن اشاره کنم لفظ «اعدام‌های دهه ۶۰» است. حقیقت این است که طی دهه شصت چیزی به نام اعدام‌های دسته‌جمعی جز در دو مقطع وجود نداشت؛ یکی در سال‌های ابتدایی پیروزی (۵۷-۵۸) که مربوط است به اعدام وابستگان و ساواکی‌ها و کسانی که در رژیم پیشین علیه مردم دست به جنایت زده بودند یا فاسد بودند، که البته در همان زمان هم بسیاری از دل‌سوزان انقلاب به نحوه برگزاری دادگاه‌ها و نوع اجرای احکام اعتراض داشتند چون بعضا حداقل استانداردها و قوانین هم رعایت نمی‌شد؛ خب در آن زمان همه ما گرفتار یک سری افراط‌ها یا به اصطلاح رفتارهای انقلابی بودیم که اگر این دید امروز را داشتیم شاید به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کردیم. و دیگری همین ماجرای سال ۶۷ و اعدام زندانیان است.
صحبت در این باره بدون آشنایی با وضع زندان‌ها در آن دوران ممکن نیست. پس از انقلاب وضع زندان‌ها بسیار نامناسب بود و این وضع تا ابتدای دهه ۶۰ ادامه داشت. بنده خاطرم هست که یکی از دل‌مشغولی‌ها و دغدغه‌های اصلی شهید رجایی در دورانی که بنده هم عهده‌دار وزارت خارجه بودم، وضع زندان‌ها بود. ایشان چندباری هم شخصا به زندان‌ها سرکشی کردند و با بررسی وضعیت دستورهایی برای پی‌گیری می‌دادند که البته به دلیل اختلافات موجود بین نخست‌وزیر و رییس‌جمهور وقت مجال چندانی برای رسیدگی قاطع فراهم نشد و به مدت کوتاهی پس از ریاست‌جمهوری شهید رجایی هم که فاجعه انفجار نخست‌وزیری روی داد.
به هر حال، در ابتدای مسئولیت بنده به‌عنوان نخست‌وزیر، گزارشات روزافزونی از بدرفتاری‌ها و قانون‌شکنی‌ها در زندان‌ها به دست ما می‌رسید که منجر به تعیین هیاتی از سوی من به سرپرستی آقای جواد اژه‌ای، داماد شهید دکتر بهشتی شد (که نسبتی هم با آقای محسنی اژه‌ای ندارند) برای پی‌گیری وضع زندان‌ها و زندانیان. همان زمان فشارها و کارشکنی‌های زیادی برای توقف فعالیت هیات از درون زندان‌ها و مسئولین آن صورت گرفت و می‌گفتند به شما و دولت ارتباطی ندارد و ما زیر نظر قوه‌قضاییه هستیم و مسائلی از این دست، اما بنده مصر بودم که این قضیه پی‌گیری شود، که در نهایت پنج، شش کارتن گزارش درباره شکایات برای من آوردند. این ادامه یافت تا در جلسه‌ای که بنده هم‌راه بیست، بیست و پنج نفر از مسئولین خدمت حضرت امام بودم این را با امام مطرح کردم. خاطرم هست که حضرت امام وقتی این مسائل را شنیدند با لحن و نوع گفتاری که تاکنون از ایشان ندیده و نشنیده بودیم با عصبانیت و تغیر خاص دستور برکناری مسئولین خاطی را در همان‌جا صادر کردند و به بنده تاکید و سفارش موکد کردند که قاطعانه و با جدیت این ماجرا را پی‌گیری کنم. این چیزی نیست که کسی بخواهد انکار کند چون حداقل بیست نفر در این ماجرا شاهد هستند و می‌توانند صحت این را تایید کنند.
نتیجه این شد که مسول وقت زندان اوین برکنار شد، البته بعدا اتفاقاتی افتاد که بنده از آن خبری ندارم و در نهایت مانع از عزل وی شد تا بعد نتیجه‌اش آن اتفاقات باشد. بنده اعتقاد دارم اگر همان زمان دستور امام با مصلحت‌اندیشی‌های بی‌مورد زمین گذاشته نمی‌شد شاهد مسائل بعدی نبودیم. با این حال، به پیش‌نهاد ما آقای سرحدی‌زاده که در رژیم پهلوی سابقه ۱۵ سال زندان را داشت رییس شورای سرپرستی زندان‌ها شد چون فکر می‌کرددیم به خاطر این که سابقه زندان دارند شرایط زندان و زندانی را درک می‌کنند و می‌توانند در جهت اصلاح شرایط موثر باشند. و واقعیت هم این است که شرایط تا حد زیادی بهبود پیدا کرد.این را در نظر داشته باشید تا به وقایع سال ۶۷ برسیم.
بد نیست یک خاطره دیگری را هم ذکر کنم. این را به این جهت می‌گویم تا وضع آن زمان را بتوانیم درک کنیم چون خیلی از مسائل آن دوران را به دولت نسبت می‌دهند در حالی که تداخل دست‌گاه‌ها و سازمان‌ها و حرکات موازی در خیلی جاها دولت را بی‌تاثیر کرده بود. برای نمونه، یک زمانی فردی پیش من آمد و گفت در فرودگاه هنگام پیاده شدن از هواپیما عده‌ای هستند که دهان مسافران را بو می‌کنند. من شعر شاملو را خوانده بودم که می‌گفت دهان‌ات را می‌بویند، در این جا هم بو می‌کردند که مثلا کسی مشروبات داخل هواپیما مصرف نکرده باشد. خب، در ابتدای قضیه من باورم نشد. یکی را برای تحقیق فرستادم و با کمال تعجب دیدم صحت دارد. بعد که مفصل تحقیق کردیم متوجه شدیم بیش از ده، دوزاده دست‌گاه و سازمان آن‌جا به صورت موازی فعالیت می‌کنند و ناهم‌آهنگی هم فراوان پیش آمده است. می‌خواهم این را بگویم که در خیلی جاهای دیگر هم این مسئله بود و این‌گونه نبود که دولت مسئول همه کارهای انجام گرفته در آن دوره باشد.
سال ۶۷ پس از قبول قطع‌نامه توسط مرحوم امام، منافقان عملیاتی از غرب کشور انجام دادند که خودشان به آن فروغ جاویدان گفتند ولی به نام عملیت مرصاد معروف شد. برنامه‌شان هم این بود که پس از هجوم از غرب و گرفتن کرمانشاه به سمت تهران بیایند و جماران، نخست‌وزیری، ریاست‌جمهوری، صداوسیما و ... را بگیرند. بعدا از اسنادی که به دست آمد معلوم شد که ابتدا طبق برنامه هم پیش رفتند، یعنی ساعت ۴:۳۰ از ارددوگاه خود حرکت کردند ۵:۳۰ به مرز رسیده بودند و ۹:۳۰ یا ۱۰ شب هم به نزدیکی‌های کرمانشاه و گردنه چهارزبر که الان مرصاد نام دارد رسیدند و اگر مقاومت مردم خود منطقه نبود ممکن بود به اهداف شوم خود هم برسند. من در همان زمان که خبر این حمله را شنیدم از طریق تلفن‌های خط قرمز با مناطق مرزی تماس گرفتم چون خاطرم هست آقای هاشمی آن زمان در آن نواحی بودند و جالب این که منافقان در چند کیلومتری مقر ایشان بودند ولی هنوز خبری به ایشان در این باره نرسیده بود. منظور این که حرکت آن‌ها غافل‌گیرکننده بود و ابتکار عمل را از ما گرفته بود و مقاومت قاطعانه و غیرت‌مند مردم منطقه بود که مانع پیش‌روی آن‌ها شد و اگر این مقاومت نبود، ارتش،سپاه و بسیج نمی‌توانستند آن عملیات و پیروزی را به‌دست بیاورند. این پیروزی در حقیقت بیش از هر چیز نتیجه حمایت و استواری خود مردم بود.
به هر حال، همان وقت خبر دادند که گویا قرار بوده هم‌زمان با آغاز یورش منافقان به مرزها، در داخل زندان‌ها شورشی از جانب زندانیان حامی منافقان صورت بگیرد و پس از فتح زندان به خیابان‌های تهران بیایند و با پیش‌روی دشمن آن‌ها دست به اشغال مراکز مهم دولتی بزنند. در هر صورت، این حرکت و اقدامات شکست خورد و آن حکم حضرت امام صادر شد. بنده چند وقت پیش در جلسه‌ای از آقای موسوی بجنوردی در این باره سوال کردم. ایشان ضمن تایید حکم امام، اشاره داشتند که امام حکم قتل‌عام زندانیان را نداده بودند و تنها هیاتی تعیین کرده بودند تا به این مساله رسیدگی کنند و در صورت اثبات دست داشتن در توطئه شورش زندان، در مورد مجرمان حکم لازم اجرا شود. این که افرادی را امام به صورت سازمان‌دهی شده تعیین کرده باشند که اعدام شوند، آقای بجنوردی این مسئله را کاملا رد کردند و تاکید داشتند که آن‌چه به این صورت رخ داد مدنظر امام چنین چیزی نبوده و هیات سه نفره دچار خطا و سوءعمل شده است.
هیات مزبور(۱) براساس این نامه، شروع به یک سری اقدامات کرد و مثلا زندانیان را به صورت گروهی پیش هم می‌نشاندند و سوالاتی درباره عقایدشان یا این که حاضرند اعتراف کنند و ... سوال می‌کردند. حقیقت این است که بسیاری از کسانی که اعدام شدند، مجرم نبودند و اگر هم کاری کرده بودند پیش از این حکم‌شان صادر شده بود و در حال طی کردن محکومیت بودند. برخی‌ها را ما حتی می‌شناختیم، از پیش از انقلاب و پس از انقلاب، کسانی بودند که تنها کار فرهنگی می‌کردند، کتاب می‌نوشتند، شاعر بودند، نویسنده بودند. حالا مخالف هم اگر بودند نهایت فعالیت‌شان، فعالیت قلمی و فرهنگی بود، اقدام مسلحانه نکرده بودند. اصلا در قالب سازمان منافقین قرار نمی‌گرفتند. یکی از آن‌ها از بستگان محبوبه متحدین بود که مرحوم شریعتی پیش از انقلاب متنی را درباره آن‌ها نوشت که به "محبوبه و حسن" معروف بود. یا همین آقای احسان نراقی جزو کسانی بود که در لیست اعدام‌ها بود و ما پس از اطلاع تلاش‌های زیادی کردیم که مانع شویم و درمورد خیلی‌های دیگر هم پی‌گیر بودیم که البته متاسفانه کار از کار گذشته بود. آن‌ها حکم امام را دست‌آویز قرار دادند و به جای مجازات مجرمان واقعی دست به یک تسویه حساب گسترده زدند که بسیاری از آنها مشمول حکم امام نمی‌شدند.
بنده می‌خوام بگویم حکم امام تنها بهانه بود برای برخی از این آقایان. آقایی که در آن هیات بود و من اسم نمی‌برم اصلا خط‌مشی‌شان همین بود که مخالف را باید حذف کرد. آن زمان با همین خط‌مشی و تفکر عمل کرد و پس از آن هم در جاهای دیگر همین را پی گرفت. تفکر آن‌ها بر حذف مخالف است(۲). به هر صورت این‌ها با فردی که در آن زمان مسول زندان اوین بود، شروع به تسویه حساب و اعدام‌هایی کردندکه اصلا در جهت منافع نظام نبود و وقتی مسولان باخبر شدند سریع جلوی آن را گرفتند.
این‌جا باید نکته‌ای را اشاره کنم که مربوط به نقش بنده است. حقیقت این است که نه بنده نه هیچ کدام از سران وقت قوا از این ماجرا خبر نداشتند. در جلسه‌ای که با سران سه قوه در همان زمان داشتم، کسی نبود در آن جلسه که با این کار موافق باشد. خاطرم هست حتی آقای خامنه‌ای در همان جلسه ابراز کردند که «این اعدام‌ها مثل قیری است که بر سر نظام می‌ریزد و همه را سیاه می‌کند». این موضع ایشان بود. حالا درست است که الان ایشان مخالف بنده هستند و در دو موضع متفاوت قرار داریم ولی دلیل نمی‌شود که بخواهم دروغ بگویم و حقیقت تاریخی را برای استفاه و نفع شخصی وارونه کنم تا چهره مخالف خود را سیاه جلوه بدهم. واقعیت این است که ایشان هم مخالف بود. اگر این جلسه نبود شاید ابعاد واقعه از این هم وحشت‌ناک‌تر می‌شد.
مرحوم آیت‌الله منتظری هم بعدا از این امر مطلع شدند و آن نامه‌های اعتراضی را پس از اطلاع نوشتند که البته تا حدی جریان دیگر تمام شده بود و این که عزل ایشان را منتسب به این قضیه کنند، تا جایی که من می‌دانم چندان درست نیست. البته این نامه‌ها هم تاثیر داشت اما علت اصلی به دلیل ماجرای مهدی هاشمی بود. ماجرای عزل ایشان هم پیچیدگی‌های زیادی دارد که جای طرح آن این‌جا نیست و اگر وارد شوم تمام نمی‌شود. فقط اجمالا گفتم که ماجرای مهدی هاشمی نقش عمده‌تری در عزل ایشان داشت.
در مورد نقش بنده هم چنان‌چه گفتم به هیچ وجه نه نقشی داشتم نه اطلاعی. حتی با این‌که یکی از اعضای هیات سه نفره منصوب نماینده وزارت اطلاعات بود و قاعدتا وزیر اطلاعات می‌بایست من و دولت را در جریان می‌گذاشت، آقای ری‌شهری حتی کلمه‌ای را هم راجع به این موضوع نگفت، نه در هیات دولت نه به طور خصوصی به شخص بنده و ما در بی‌اطلاعی محض بودیم و وقتی هم خبردار شدیم سعی در جلوگیری داشتیم. این که بنده نقش داشتم خلاف واقع است و اصلا به ما اجازه ورود به این موضوع را هم نمی‌دانند و همان‌طور که قبلا گفتم در ماجرای تحقیق از زندان‌ها هم چه کردند، به طور اولی در این ماجرا ما را در بی‌خبری مطلق گذاشتند. با این حال، این جنایتی است که رخ داد و واقعیت این است که هنوز هیچ کس از ابعاد واقعی آن خبر ندارد و شاید در آینده بتوان بیش‌تر و جامع‌تر به این واقعه و ابعاد آن پرداخت.
بنده در صحبت در این‌باره و یا درباره مسائل جنگ تنها به دانسته‌های خودم بسنده نمی‌کنم و تحقیق و مطالعه هم داشته‌ام و تقریبا بیش‌تر تحلیل‌ها و گزارش‌ها و اخبار آن را پی‌گیری کرده‌ام. یکی از بهترین منابعی که به این موضوع پرداخته کتاب «خاطرات عزت‌شاهی» است که به این موضوع به طور دقیقی پرداخته است. به هر حال ایشان انسان حر و آزاده‌ای و وقایع را تحریف نکرده است. به شما هم توصیه می‌کنم حتما آن را مطالعه کنید.
البته این مساله را باید از زاویه دیگر هم نگاه کرد و آن پرداختن به جنایت‌ها و کشتار مردم بی‌گناه توسط منافقین در اوایل انقلاب است. این‌ ترورها موجب خسارت‌ها و ضایعات فراوانی شد که هنوز هم به نظر بنده جبران نشده است. خاطرم هست زمانی که در محله نارمک بودیم بقالی در محله ما بد که ما اجناس خود را از آن تهیه می‌کردیم. ایشان خیلی فرد انقلابی و فعالی بود چه قبل چه پس از انقلاب. آدم بسیار مومن و شریفی هم بود. به خاطر فعالیت‌های انقلابی‌شان منافقین یک روز به در مغازه وی می‌روند و تیری به قلب ایشانشلیک می‌کنند و ایشان به شهادت می‌رسد. یا مورد دیگر، کسی بود که از هم‌صنفی‌های پدر بنده بود و چای‌فروشی داشت. بسیار انسان متدین و پاکی بود. منافقین به قصد ترور ایشان به در منزل وی می‌روند که پسر وی در را باز می‌کند، همان‌جا پسر ایشان را مورد هدف قرار می‌دهند و پسر دیگر ایشان هم که ماجرا دید برای کمک به برادرش وارد ماجرا می‌شود که او را هم به شهادت می‌رسانند. حادثه دیگر هم که مربوط به ۳۰ خرداد سال ۶۰ است که به بهانه راه‌پیمایی مسلحانه به خیابان می‌آیند و هرکسی که ظاهر مذهبی داشت یا به قصد مخالفت عمل می‌کرد با تیغ موکت‌بری به آن‌ها حمله می‌کردند و پشت و سینه آن‌ها را با تیغ پاره می‌کردند. این جنایت‌های فجیع و خیانت‌ها را هیچ‌کس نمی‌تواند فراموش کند یا به بهانه وقایع سال ۶۷ نمی‌توان بر این جنایت‌ها سرپوش گذاشت.
به هر حال، نکته مهم این است که علی‌رغم همه این مسائل، اعدام‌های آن سال بیش از آن‌که حالت سازمان‌دهی شده و سازمانی داشته باشد، نتیجه یک سری کج‌سلیقگی‌ها و سوءرفتارها و کژفهمی‌ها بوده است. ولی متاسفانه ما امروز شاهد یک‌سری جنایت‌ها و حق‌کشی‌ها هستیم که به صورت سازمان‌دهی شده، آگاهانه و با اهداف مشخص و امنیتی صورت می‌گیرد و این بسیار خطرناک‌تر و فاجعه‌آفرین‌تر از حادثه سال ۶۷ است.
 
----------------
۱- هیات سه نفره منصوب امام شامل آقایان نیری به‌عنوان قاضی شرع، آقای اشرقی دادستان تهران و نماینده وزارت اطلاعات (ظاهرا آقای مصطفی پورمحمدی) بود.
۲- ظاهرا اشاره مهندس موسوی به مصطفی پورمحمدی است. هرچند در برخی جاها و براساس متنی که دوستان دیگری در اختیار یگران قرار دادند، این شخص اسدالله لاجوردی معرفی شدده است، ولی براساس فحوای سخنان مهندس موسوی که اشاره به پی‌گیری آن خط‌مشی در حال حاضر داشت و اشاره به زنده بودن فرد مورد نظر بود، محتملا منظور مهندس موسوی، پورمحمدی است نه لاجوردی.
+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 و ساعت 16:13 |
سه شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰

اعتراض فائزه هاشمی به ماهنامه نسیم بیداری : هرگز به خمينى امام و به خامنه اى مقام معظم رهبرى نمى گويم

از قول من نوشته شده "مقام معظم رهبری"، من اصلا توی عمرم اینو نگفتم، همیشه میگم آقای خامنه ای! اصلا این برای من خوب نیست که از زبون من بنویسن مقام معظم رهبری، این حرف من نیست و اصلا به ادبیات من نمیخوره..."
خبرنگاران سبز/سیاست:
در پی انتشار مصاحبه با خانم فائزه هاشمی در شماره ۱۶ ماهنامه «نسيم بيداری»، ايشان با انتشار متنی، اعتراض خود را به آن مصاحبه بيان کرده ­است. متن اعتراض خانم هاشمی و پاسخ نسيم بيداری، در ادامه می­ آيد:

دوشنبه ۱۹ ارديبهشت، ساعت ۸ و چند دقيقه صبح: اول وقت اومدم دفتر؛ دارم مهيا ميشم برای مراسم عبادی صرف صبحانه که تلفن دفتر زنگ ميزنه؛ رحمانی، مثل هميشه با دهانی مملو از نون پنير! گوشی رو برميداره، به زحمت سلام عليک ميکنه... يهو می بينم داره تند تند ميگه "بله، خودشون نيستن، يه لحظه گوشی..." با فشار، لقمه شو قورت ميده! و با ايما و اشاره بهم ميگه که با من کار دارن...

گوشی رو که ميگيرم، سلام ميکنم، از اون طرف حواب ميده "سلام، من فائزه هاشمی هستم، ميخواستم با آقای طباطبايی صحبت کنم" جواب دادم: "منظورتون مديرمسئول مجله ست؟" گفت "بله، آقای سيد مهدی طباطبايی" گفتم "ايشون نيستن، من اخوی ايشونم، امری داريد، بفرماييد" گفت "شما سيد هادی هستين؟ من از روی مجله دارم اسمتونو می بينم..." جواب دادم "بله، بفرماييد..."

وقتی گفتم بفرماييد، يهو شروع کرد به حرف زدن: "ببينيد آقای طباطبايی، من خيلی به مجله تون اعتراض دارم، شما حرف منو عوض کردين..." خيلی از شيوه حرف زدنش تعجب کردم، با اين حال، گذاشتم تا حرفاشو راحت بزنه... "ببينيد، آقای شمس، خبرنگار شما، اومده با من مصاحبه کرده، بعدشم به من قول داده که مصاحبه رو به من نشون بده، اما با وجود اين که من متن مصاحبه رو ويرايش کردم و براشون فرستادم، اما امروز که مجله رو خريدم و مصاحبه رو خوندم، ديدم ايشون متن خودشو چاپ کرده و از متن من استفاده نکرده؛ اين اصلا کار خوبی نيست، من حتما به اين کار شما اعتراض می کنم..."

کلا برام عجيبه حرفاش، چون با اين که يه جورايی بهم ثابت شده که بچه های خبرنگار و کلا، روزنامه نگارها، بعضی وقتا زيرآبی ميرن و کاری ميکنن که نبايد، اما ميدونم و ايمان دارم که توی "نسيم بيداری" از اين خبرا نيست، چون از همون روز اول، يعنی اواخر آبان ۸۸ که استارت اوليه کار زده شد، داداش توی حرف های اوليه ش با همه بچه های روزنامه نگاری که قرار بود توی نسيم مشغول به کار بشن؛ از محدث گرفته تا نيلی، از محمدی گرفته تا شفيعی، از حقيقت جوان گرفته تا افروزمنش؛ به همه گفته بود نسيم بيداری، با بقيه جاها فرق داره و اگه ميخوان توی نسيم باشن، بايد چه شرايطی رو رعايت کنن و اتفاقا، توی اين مدت، بعضی ها هم رعايت نکردن و ديگه با مجله ادامه ندادن!

با اين حال، بازم حرفای فائزه هاشمی برام عجيب بود، اينه که ازش پرسيدم: "خانم هاشمی، مشکل چيه؟ چی رو توی حرفاتون عوض کردن؟ کجاش مشکل داره الان؟"

آروم تر ادامه داد: "بيينيد آقای طباطبايی، اونجا از قول من نوشته شده "مقام معظم رهبری"، من اصلا توی عمرم اينو نگفتم، هميشه ميگم آقای خامنه ای! اصلا اين برای من خوب نيست که از زبون من بنويسن مقام معظم رهبری، اين حرف من نيست..." حرفشو قطع ميکنم، ميگم: "خانم هاشمی، همه اعتراضتون اينه؟ ما که چيز بدی نگفتيم، تازه، حرف شما را تبديل به احسن کرديم؛ اين که حرف خوبيه..." زود واکنش نشون ميده "ببينيد آقای طباطبايی، من چند روزيه که وقت دادگاه دارم، منتظر نامه دادگاه هستم، اونم اين روزا که آقای احمدی نژاد با ولايت فقيه مشکل پيدا کرده و منم نامه دادگاهم اومده، اگه يکی اين حرفای منو اينجوری ببينه، فکر ميکنه منم دارم مصلحت انديشی ميکنم تا دادگاه رو بدون مشکل بگذرونم..." خنده م گرفته از حرفاش، ميگم "خب، آخه ما که توی مجله مون مرسوم نيست بزنيم آقای خامنه ای، حرف شما رو ويرايش کرديم، بهتر شده، نه؟" ميگه: "نه، اين اصلا به ادبيات من نميخوره آقای طباطبايی، تازه، يه جايی ديگه از قول من نوشتن که "آقای هاشمی، يار امام بوده"، درحالی که من اصلا به آقای خمينی نميگفتم امام، هميشه ميگفتم و الان هم ميگم آقای خمينی؛ و اصلا قبول ندارم که آقای هاشمی، يار آقای خمينی بودن و از اين حرفا، بلکه ميگم همراه آقای خمينی بودن و به ايشون کمک کردن..."!

موندم چی بگم، ميگم "خب، ديگه چی؟ مشکل ديگه ای هم هست؟" جواب ميده "ببينيد، مثلا يکی دو جای ديگه هم، آقای شمس، جوری سؤال رو بازنويسی کرده بود که با جواب من جور در نمی اومد، اينم کار درستی نيست..."! موندم چی بگم، ميگم "خب، حالا چی کار بايد کرد؟" ميگه: "ببينيد، بايد يه متن بنويسين و توی اون، از من عذرخواهی کنيد که متن مصاحبه من، با بی دقتی مواجه شده و دارای اشکال است و اون رو توی رسانه ها و خبرگزاری ها منتشر کنيد..." بهش ميگم "خانم هاشمی، اين که کار درستی نيست، آخه اينجوری که نبوده؛ باشه، ما يه متن کار ميکنيم واسه شماره بعد نسيم، و توی اون يه توضيحی ميديم به مخاطبان" زود جواب ميده "نه، من نميتونم يه ماه صبر کنم آقای طباطبايی، اينجوری آبروم ميره؛ حتما بايد زودتر کار کنيد، اگه هم نمی تونيد، من خودم به چند تا رسانه ميگم که اون خبر رو کار کنم..." بهش ميگم "خانم هاشمی، اجازه بديد من با آقای طباطبايی صحبت کنم، به خبرنگار مجله هم بگيم ببينيم داستان چيه؟ باشه، من تماس می گيرم خدمتتون تا ببينم چه جوری مشکال حل ميشه..." قبول ميکنه حرفمو، اما وقتی ميام خداحافظی کنم، ميگه "ببينيد آقای طباطبايی، من اصلا نميخوام تهديد کنم، ولی اگه کاری نکنيد، مجبور ميشم خودم دست به کار بشم و يادداشتی بدم که "مصاحبه من با نسيم بيداری تحريف شده است" بهش اطمينان خاطر ميدم که تماس می گيرم، خانم هاشمی هم شماره منزل و دفتر کارشو بهم ميده و تمام!

ساعت حدودا ۱۰ صبح؛ خيلی زود موضوع رو مطرح ميکنم، قرار ميشه به سعيد شمس، زنگ بزنم... بهش خبر ميدم، ميگم "سعيد، زود پاشو بيا، فايل صوتی مصاحبه با فائزه رو هم با خودت بيار، ببينيم ماجرا چيه..."

به دفتر خانم هاشمی زنگ ميزنم، تلفن رو که وصل ميکنن و گوشی رو جواب ميده، با خنده ميگه: "چی شد؟ به همين زودی متن عذرخواهيتون آماده شد؟" ميگم: "نفرماييد خانم! اتفاقا نه! تماس گرفتم، ببينم اگه ممکنه، متن اون فايلی که آقای شمس واستون فرستاده، رو برام ايميل کنين، در ضمن، متن نهايی رو هم که از نظر خودتون قابل چاپ هست، واسم بفرستيد... ممکنه؟" يه مکث کوتاهی ميکنه و ميگه "آره، اشکالی نداره، الان ميگم اين کار رو بکنن، حالا چی شد اون عذرخواهی؟" ميگم "اجازه بدين ببينيم مشکل از کجاست، ما با هم هنوز حرف داريم..."

حدودا توی دو سه ساعت بعدی دوشنبه، دو سه تا اتفاق می افته؛ از دفتر خانم هاشمی، تماس ميگيرن و اون دو تا ايميل رو ميفرستن؛ سعيد شمس، فايل صوتی رو برميداره و مياد؛ ما هم اينجا، دو تا متن ارسالی از خانم هاشمی رو با هم تطبيق ميديم و به نتايجی جالبی می رسيم؛ از جمله اين که "متن تنظيم شده از سوی سعيد شمس که از نوار مصاحبه با خانم هاشمی پياده شده، حدودا ۲۲۰۰ واژه هست، اما متنی که خانم هاشمی تنظيم کرده و کلی هم اون رو به دلخواه خودش تغيير داده، حدودا ۱۲۰۰ کلمه ست! يعنی حدود ۱۰۰۰ کلمه از متن مصاحبه اصلی توسط خانم هاشمی حذف شده؛ از جمله اين که خانم هاشمی، جوری مصاحبه رو تنظيم کرده که در پاسخ خودش، نيازی به اين نباشه که اسم "آقای خامنه ای" رو ذکر کنه! جالبه ها، کم کم داشتم معنی تحريف رو هم می فهميدم!

سه شنبه ۲۰ ارديبهشت، ساعت ۸ صبح: اول وقت، گوشی دفتر زنگ ميزه، جواب ميدم، صدايی از اون طرف خط ميگه "سلام. با آقای سيد هادی طباطبايی کار داشتم" ميگم "بفرماييد، خودم هستم... شما؟" ميگه "هاشمی بودم، حالتون خوبه؟" هنوز کاملا لود نشدم!، نفهميدم ماجرا چيه؛ با اين حال ميگم "ممنون، شما خوبين آقای هاشمی؟ بفرماييد..." دارم حرف ميزنم که با صدای بلند خنده جواب ميده "فائزه هاشمی بودم، خوبين آقای طباطبايی؟" صورتم از پشت گوشی، کِش مياد، موندم چی بگم، ميگم "وای، ببخشيد، من اشتباه گرفتم، خوبيد خانم هاشمی؟ "تشکر ميکنه و ميگه اشکالی نداره و بعد ادامه ميده "چی شد آقای طباطبايی؟ من منتظر تماستون بودم..." براش توضيح ميدم که فايل ها رو با هم تطبيق داديم و همه چيز رو کامل ميگم... بعدشم ميگم "ولی خب، با همه اين حرفا، ما ايشالا واسه شماره آينده، يه متنی توی مجله می نويسيم و درباره مصاحبه با شما توضيح ميديم..." قبول دار نيست، روی حرف خودش پافشاری ميکنه "من نميتونم تا اون ماه صبر کنم، شما بايد توی خبرگزاری ها و روزنامه ها، خبری کار کنيد تا اين کار جبران بشه..." توضيح ميدم و ميگم "که اين کار، نه از نظر ما، درسته و نه برامون مقدوره... با اين حال، بازم تماس ميگيرم خدمتتون و هماهنگ ميکنيم با هم..." تلفن رو که قطع ميکنه، يه جورايی حس ميکنم تونستم قانعش کنم!

پنجشنبه ۲۲ ارديبهشت: ساعت حدودا ۱۰ شبه، سايت نسيم رو که چک ميکنم، ميبينم يکی از خوانندگان، اينجا کامنت گذاشته که فائزه هاشمی مصاحبه رو تکذيب کرده و از اين حرفا... خيلی برام عجيبه، چک که می کنم، می بينم درسته، ظهر پنجشنبه، دفتر فائزه هاشمی، يادداشتی داده به چند تا سايت و از قول فائزه هاشمی نقل کرده که "مصاحبه ام با نسيم بيداری تحريف شده است"! خيلی عجيبه برام!

جمعه ۲۳ ارديبهشت: با داداش که صحبت ميکنم و موضوع رو ميگم، ميگه "مشکلی نيست، ما که خطايی نکرديم، واسه خودش بدتره داداش..." فکر که ميکنم، ميبينم انصافا حق با داداشه! بی خيال ميشم...

شنبه ۲۴ ارديبهشت: اول وقت، به داداش ميگم که اگه شما موافقی، يه خبر کار کنم واسه سايت نسيم، يه توضيح بديم راجع به يادداشت فائزه، که حداقل واسه خوانندگان و مخاطبان، ايجاد شک و بدبينی نکنه... داداش موافقه، ميگه "اول، عين متن يادداشت خودشو کار کن، بعدشم يه توضيحی بده، شفاف و صادقانه..." بقيه ماجرا، خيلی روشنه؛ متن يادداشت "توضيح نسيم بيداری" رو می نويسم، داداش می بينه و اوکی ميده و متن، ميره تو سايت نسيم! اتفاقا، همين روز شنبه هم چند تايی تماس گرفتن که "قضيه فائزه و تکذيب مصاحبه چيه؟" که اونا رو ارجاع دادم به سايت مجله... خوب شده بود به نظرم.

در کل، فکر کنم پاسخ محترمانه، صادقانه و البته از موضع عزت بود و همه حرفا رو هم با مخاطبان زده بوديم... اما با اين حال، هنوز هم دليل اين رفتار "فائزه هاشمی" برام عجيبه؛ البته شايد هم نه، حالا ديگه خيلی هم عجيب نيست...!

همچنین طبق توضیح وب سایت ماهنانه نسیم بیداری، فایل صوتی مصاحبه با خانم فائزه هاشمی، متن تنظیم­ شده بر اساس آن مصاحبه که برای شخص ایشان ارسال شده و متن تنظیم­ شده و البته متفاوت! ایشان از آن مصاحبه، به­ صورت کامل در دفتر آن مجله موجود، و در صورت لزوم، قابل انتشار است.

 نسیم بیداری اعلام آمادگی کرده است که در صورت وجود ده مورد اختلاف در متن منتشر شده (بنا بر ادعای خانم فائزه هاشمی)، موارد مذکور از سوی ایشان، احصاء و گردآوری شود تا در شماره آینده به­ طور مستقل، منتشر گردد.
+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 2:44 |
مهدی خزعلی

سلول انفرادی/ بازجو پرسید: نماز جمعه می روی؟

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

گفتم: ” اگر امام عادل پیدا کنم، حتماً می روم!/ گفت: ” نماز آقای جنتی می روی؟/ گفتم: ” مشکل من عدالت ایشان نیست، مشکل دیانت ایشان است!

23083_100000338526938_9750_n

آن روز حاج سعید بازجو از من پرسید:” نماز جمعه می روی؟

گفتم: ” اگر امام عادل پیدا کنم، حتماً می روم!

گفت: ” نماز آقای جنتی می روی؟ ”

گفتم: ” مشکل من عدالت ایشان نیست، مشکل دیانت ایشان است!

امام جمعه ای که تریبون نماز جمعه را با محکمه اشتباه گرفته است و خود حکم صادر می کند و دستور می دهد کسانی را از حقوق اولیه شهروندی محروم نمایند، عادل است؟ مگر مملکت قانون ندارد؟! مگر قضا ندارد؟! عزیز من می خواهی چیزی هم بگویی اینطور در ملاء عام نگو! یواش در گوش قاضی القضات بگو! که ظاهر استقلال قاضی حفظ شود! درست است که شما هر چه می خواهی می گویند: سمعاً و طاعتاً ! اما این را علنی نفرمایید! ممکن است شما را به بی قانونی و بی دینی متهم کنند، چون دستور حبس توسط غیر مرجع قضایی خلاف قانون و دین است!

باز هم مصری ها که ثابت کردند از ما با فرهنگ ترند، آنها در نهایت تقاضای محاکمه مبارک را داشتند، در واقع تشخیص حکم با قاضی است! اما در نماز جمعه و فیضیه و مجلس حکم صادر می کنند و تقاضای اجرا دارند!

من به صراحت می گویم، ما پس از پیروزی – که دور نیست – همه جنایتکاران و خلافکاران را به محکمه عدل می سپاریم، از محاکمه علنی آنها بیم نداریم و همه حقوق متهم را از جمله داشتن وکیل و ملاقات را به رسمیت می شناسیم و تمام استانداردهای محبس را رعایت می کنیم، از شکنجه و انفرادی برای گرفتن اقرار و اعتراف خبری نخواهد بود، اجازه نخواهیم داد بیش از مجازات مصرح در قانون اعمال شود و حتی زندانبانی به متهم جنایتکار ” تو ” بگوید. باز هم برای طول عمر جنتی دعا می کنم، چون به کمتر از محاکمه او راضی نمی شوم.

۲۹ بهمن ۱۳۸۹ / مهدی خزعلی

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 2:44 |
صادق زیباکلام

روایت مرگ بر بازرگان تا مرگ بر هاشمی

۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

در سال ۵۸ که وی در اوج قدرت و محبوبیت بود و در نماز جمعه تهران، شعار مرگ بر بازرگان داده شد، واکنش هاشمی این بود که از جمعیت خواست آن شعار را ندهند و گفت که بازرگان، مستحق آن شعار نیست. سی سال بعد در‌‌ همان نماز جمعه شعار «مرگ بر هاشمی» داده شد. شاید اگر آن روز هاشمی در برابر شعار «مرگ بر بازرگان» ایستادگی بیشتری می‌کرد و با فرهنگ عدم تحمل منتقد و مخالف به مبارزه برخاسته بود، سی سال بعد این فرهنگ جا افتاده بود که در ایران اسلامی هم همچون جوامع توسعه‌یافته، مخالفِ منتقدِ ناراضی تحمل شود و هیچ‌کس علیه فرد منتقد حکومت، شعار مرگ و نابودی ندهد، اما ایشان فقط گفت که «بازرگان مستحق این شعار نیست» و خودِ آن شعار و روش را نکوهش نکرد

n00123569-b

با اینکه ظرف یک دهه گذشته ده‌ها بار در مورد هاشمی رفسنجانی نوشته‌ام، اما بایستی اعتراف کنم که به‌جای سهل‌تر شدن کار، نوشتن در مورد ایشان همواره سخت‌تر می‌شود. درست مثل دانشجویان فوق‌لیسانس یا دکترا که در شروع نگارش رساله کلافه شده و علی‌رغم این‌که کلی مطلب را فیش‌برداری کرده و جمع‌آوری کرده‌اند، اما همچنان نمی‌دانند که چگونه و از کجا شروع کنند، من هم این وضعیت را پیدا می‌کنم. از من خواسته‌شده که برای پرونده هاشمی رفسنجانی، در ماهنامه “نسیم بیداری” یادداشتی در خصوص زندگی سیاسی مشارالیه در دهه ۱۳۸۰ بنویسم، اما اکنون ۱۰روزی می‌شود که دارم با خودم کلنجار می‌روم که از کجا و چگونه شروع کنم؟

نقل است از برژینسکی که در پاسخ به منتقدین در قبال سیاست‌های واشنگتن در دوران انقلاب ایران (۵۷-۱۳۵۶)، که دولت آمریکا متهم به بی‌ارادگی و تذبذب شده بود، پاسخ داده بود که وجه اشتراک دولت‌های خیلی توسعه‌یافته با دولت‌های توسعه‌نیافته اینست که هر دو نمی‌توانند تصمیمات درست را اتخاذ کنند. با این تفاوت که اولی از فرط داشتن داده و کسب اطلاعات بیش از حد نمی‌داند که چه تصمیمی بگیرد و دومی از فرط بی‌دانشی و ندانستن، نمی‌داند تصمیم درست کدام است که آن را به اجرا درآورد.

حاشا و کلا که خواسته باشم بگویم که دانشم در مورد هاشمی رفسنجانی خیلی وسیع است. نه، دشواری نوشتن پیرامون هاشمی به‌واسطه چند بعدی بودن شخصیت وی است. مثلا فقط این جنبه از شخصیت ایشان را در نظر بگیرید که به‌عنوان یک روحانی عالی‌مقام، چه نسبتی با ساختار حکومت داشته ‌است؟

در یک تقسیم‌بندی کلی، درخصوص روحانیونی که در رده نخست رهبری انقلاب ایران در ۲۲ بهمن ۵۷ بودند، می‌توان آن‌ها را به دو دسته تقسیم کرد؛ گروه نخست آنان در طی این ۳۲ سال، در مقاطع مختلف مورد غضب قرار گرفته و از قدرت کنار گذاشته شده‌اند. از مرحوم آیت‌الله طالقانی و لاهوتی گرفته که در‌‌ همان اول انقلاب با حکومت مشکل پیدا کردند تا مرحوم آیت‌الله منتظری، که چند سال پیش کنار زده شد، تا موسوی‌خوئینی، علی‌اکبر محتشمی‌پور، حسن یوسفی‌اشکوری، هادی غفاری و قدرت‌الله علیخانی و تا شیخ مهدی کروبی.

گروه دوم، در نقطه مقابل گروه نخست، در طول این سه دهه همچنان در قدرت مانده‌اند. آیت‌الله احمد جنتی و شیخ محمد‌ یزدی و شماری دیگر، نمونه‌هایی از این دسته روحانیون هستند. آیا هاشمی رفسنجانی را می‌بایست در گروه اول و «مغضوبین» قرار داد یا جزء گروه دوم؟ این تنها وجه هاشمی رفسنجانی نیست؛ یک وجه منحصر به‌فرد دیگر هاشمی، تکامل و تحول او به‌عنوان یک کنش‌گر سیاسی است؛ همانند مابقی انقلابیون صدر انقلاب، هاشمی رفسنجانی در ۲۲ بهمن ۵۷ سرشار از آرا و اندیشه‌های اسلامی بود، آرا و اندیشه‌هایی که ملغمه‌ای از تفکرات اسلام رادیکال از یک‌سو و از سوی دیگر، رسومات و رسوبات مارکسیستی و شبه‌مارکسیستی به یادگارمانده از تفکرات چپ و حزب توده بودند.

هاشمی کم‌و‌بیش مثل سایر انقلابیون درگیر اقتصاد دولتی‌، سوسیالیستی و تعاونی و اشتراکی بود که در قالب اقتصاد توحیدی از جانب مسلمانان انقلابی دنبال می‌شد. او هم مانند سایر انقلابیون رادیکال اسلام‌گرا، تحت تأثیر تفکرات مارکسیستی، جهان را تقسیم‌شده به دو اردوگاه می‌‌پنداشت.

در گروه نخست کشورهای ظالم، استثمارگر، چپاولگر و زورگوی غربی قرار داشتند که در رأس آنان «امپریالیزم آمریکا» قرار داشت. گروه دوم نیز شامل کشور‌ها و ملل آزاده و مستقل جهان می‌شد که در رأس آنان، ایران اسلامی قرار داشت. او هم به تز مارکسیستی، که در میان کشورهای گروه اول یا امپریالیزم با کشورهای گروه دوم یا در حال توسعه، تضاد وجود دارد باور داشت. او هم معتقد بود که رژیم شاه عامل امپریالیزم آمریکا بوده و هر گامی برمی‌داشت و هر سیاست و تصمیمی را که به اجرا در می‌آورد، به دستور آمریکایی‌ها و غربی‌ها بوده است.

هاشمی همانند مابقی انقلابیون، ارزش و بهای زیادی برای مفاهیمی همچون آزادی، دموکراسی، انتخابات آزاد، حقوق شهروندی، حاکمیت قانون، آزادی مطبوعات، آزادی اندیشه و این دسته مفاهیم قائل نبود. برعکس او نیز مانند سایر انقلابیون، اصالت را به مبارزه با استکبار جهانی و صهیونیزم بین‌الملل، ضد انقلاب، ارتجاع منطقه، لیبرال‌ها و سرمایه‌داران، مفسدین اقتصادی، مستکبرین و این دست نیرو‌ها و جریانات می‌داد.

در سیاست خارجی او معتقد به داشتن روابط نزدیک با کره‌ شمالی، سوریه قهرمان، لیبی انقلابی، کوبا و این دسته از کشور‌ها بود و در مقابل به غرب و آمریکا به دیده دشمن می‌نگریست و به کشورهای عربی، ترکیه، پاکستان و کره به عنوان عوامل آمریکا و غرب نگاه می‌کرد.

اما هاشمی رفسنجانی یک تفاوت بسیار مهم با بسیاری از انقلابیون دیگر داشت، او خیلی پیش‌تر از بسیاری دیگر، متوجه واقعیت‌های اجتماعی شد. او متوجه شد تفکرات اقتصادی و سوسیالیستی با پوشش اقتصاد تولیدی و یا اقتصاد اسلامی در اصل‌‌ همان اقتصاد دولتی کشورهای کمونیستی است با همه مصیبت‌ها، ضعف‌ها و ناکارآمدی‌هایش. او متوجه شد که تضاد و دشمنی کور با غرب و آمریکا، نه به صلاح ایران است، نه به صلاح اقتصاد کشور، نه به صلاح اسلام و نه به صلاح انقلاب اسلامی.

هاشمی متوجه شد که بزرگ‌ترین مانع بر سر توسعه و ترقی و پیشرفت و صنعتی‌شدن کشور، اقتصاد فاسد، ناکارآمد و مصیبت‌بار دولتی ایران است. هاشمی متوجه شد که همه حرف‌ها و تئوری‌های ناپخته و درمانده‌ای که تحت عنوان راه رشد و توسعه ملی، ایرانی اسلامی، بومی و بومی‌سازی و… مطرح می‌شود، حرف‌های ظاهرفریب و بی‌پایه و اساسی بیش نیست. راه رشد و توسعه‌‌ همان است که ۲۰۰ سال پیش، آدام اسمیت، پیش روی دنیای غرب گذارد: اقتصاد بازار آزاد،‌‌ همان راهی که بعد از غربی‌ها، همه کشورهایی که از مدار عقب‌ماندگی و توسعه‌نیافتگی خارج شدند به آن مسیر رفتند و‌‌ همان راهی که کره‌ جنوبی، مالزی، ترکیه، امارات، هند، برزیل و آرژانتین را از کشورهایی عقب‌مانده به کشورهای موفق صنعتی تبدیل کرد.

همان راهی که کشوری به‌نام امارات را که تا ۲۰ ۳۰ سال پیش یخ، آب و بطری نوشابه پپسی‌کولا را وارد می‌کرد، امروز تبدیل به قطب و غول اقتصادی خلیج‌فارس کرده یا کشور ترکیه را با اقتصاد کشاورزی که غایت صادراتش گندم و برخی از اقلام کشاورزی بود، ظرف ۳۰ سال تبدیل به کشوری صنعتی کرده که سال گذشته صادرات آن از مرز ۱۰۰ میلیارد دلار گذشت.

هاشمی رفسنجانی، همزمان به بیهوده بودن اصرار بر دشمنی با غرب و آمریکا پی برده بود؛ ایضا متوجه شده بود که برخلاف ظاهر، جنگ با عراق آن‌گونه که تبلیغ می‌شد، پیش نمی‌رفت. عراق توانسته بود به سلاح‌های پیشرفته تهاجمی و نیروی هوایی مجهز دست یابد، درحالی‌که تمامی تلاش ایران به‌منظور دستیابی به تسلیحات دفاعی، زرهی، دفاع ضدهوایی، هواپیما و تمامی سلاح‌های پیش‌رفته نتوانسته بود ثمری به بار آورد.

هاشمی تلاش کرد تا بتواند با تهیه برخی از قطعات و ملزومات هوایی و موشکی، که نیروی هوایی ایران به‌شدت نیازمند آن‌ها بود تا بتواند عملیات تهاجمی خود علیه نیروی زمینی ارتش عراق را بهبود بخشیده و گسترده‌تر کند و هم برای مراکز صنعتی و تأسیسات حیاتی کشور که عملا در برابر حملات هواپیما و موشک‌های دوربرد عراق بی‌دفاع شده بودند، پوشش دفاعی ایجاد کند. تلاش‌هایی که به‌نام ماجرای مک‌فارلین یا به روایت آمریکایی‌ها به ایران‌گیت معروف شد.

اما بخت هیچ‌گاه یار هاشمی رفسنجانی نشد؛ او گرچه توانست به سطحی بودن و غیرواقع‌بینانه و ایدئولوژیک بودن بسیاری از آرا و اندیشه‌هایش پی ببرد، همزمان بسیاری از همراهان و همرزمان او همچنان بر سر آن مواضع و اعتقادات باقی ماندند. در گام نخست، آنان تلاش‌های او را خنثی کردند و در گام بعد هم خودش را کنار گذاشتند. نخستین محموله تسلیحات پیشرفته‌ای که از جانب آمریکایی‌ها دریافت شد، توانست دمار از روزگار نیروی هوایی و زرهی سنگین عراق به درآورد، اما محموله‌های بعدی دیگر نیامد. یک گروه رادیکال انقلابی به سرکردگی سید مهدی هاشمی، برادر داماد مرحوم آیت‌الله منتظری، موضوع را لو داد و همه تلاش‌های هاشمی رفسنجانی برای نیروی نظامی ایران علیه عراق و خاتمه دادن به جنگ را نقش بر آب کرد، بنابراین او مجبور شد که از راه دیگری جنگ را فیصله بدهد.

هاشمی بعد از جنگ در نخستین دور ریاست‌جمهوری خود تلاش کرد تا با کلنگ، اقتصاد فاسد، ناکارآمد و دولتی ایران را ویران کرده، تجربه موفق مالزی، ترکیه و کره‌ جنوبی را در ایران تکرار کند، اما محافظه‌کاران با سیاست‌های تعدیل اقتصادی‌اش مخالفت کردند. هاشمی سعی کرد تا به‌صورت پلکانی، یارانه‌ها را جمع کند و در یک برنامه زمان‌بندی شده، ده ساله قیمت‌ها را به سطح واقعی برساند؛ باز هم به‌دلیل مخالفت جناح راست به جایی نرسید. او سعی کرد با به راه انداختن یک برنامه گسترده سازندگی، بسیاری از زیربناهای اقتصادی کشور را که در دوران جنگ از بین رفته بود، بازسازی کند. او می‌خواست با توجه به مخالفت با برنامه‌های استراتژیک اقتصادی‌اش در جهت آزادسازی اقتصادی، از بین بردن اقتصاد دولتی و حذف یارانه‌ها، همه تمرکز خود را بر روی سازندگی بگذارد، اما سازندگی بدون اصلاحات عمیق اقتصادی، خیلی نمی‌توانست تغییری در وضعیت اقتصادی ایران به وجود آورد. دقیقا همین اتفاق هم افتاد؛ با این تفاوت که هاشمی رفسنجانی خسرالدنیا والاخره شد. در عرصه بین‌الملل و سیاست خارجی تلاش کرد تنش با غرب و اروپا و آمریکا را کاهش دهد و روابط با اعراب بهبود ببخشد، اما نتوانست و فقط موفق شد تا حدودی دشمنی موجود بین تهران و ریاض را زدوده و اعتماد سعودی‌ها را جلب کند.

هاشمی تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد اقتصاد گذارده بود و خیلی توجهی به توسعه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نکرد؛ اما این پایان تراژدی هاشمی نبود. پایان هشت سال ریاست‌جمهوری هاشمی مصادف شد با دوم خرداد و دوران اصلاحات. شماری از دوم خردادی‌ها که دل خوشی از هاشمی نداشتند، به‌علاوه از پاره‌ای از رفتارهای وی شخصا بغض و کینه در دل داشتند، به تلاش در جهت جبران مافات و انتقام‌گیری شخصی برآمدند.

دوم‌خردادی‌ها از فضای اصلاحات بهره‌برداری کرده و با استفاده از موقعیت ممتازی که دوم‌خرداد برای آن‌ها فراهم کرده بود به نقد هاشمی پرداختند و هاشمی را سر منشأ و علت‌العلل همه نابسامانی‌ها، مشکلات و فساد معرفی کردند. برخی از آنان تلاش کردند تا اساسا هر پدیده زشت و ناهنجاری را به هاشمی نسبت دهند و او را مسئول تمام کاستی‌های نظام از ابتدای شکل‌گیری آن تا به امروز معرفی کنند. اگر در کشور فساد بود، هاشمی مقصر بود؛ اگر گرانی، تورم و بیکاری و شکاف طبقاتی بود، هاشمی مقصر بود؛ اگر چپ بعد از رحلت مرحوم امام کنار گذارده شده بود، هاشمی مقصر بود؛ اگر نظارت استصوابی جلوی انتخابات آزاد را گرفته بود، هاشمی مقصر بود؛ اگر مطبوعات آزاد نبود، هاشمی مقصر بود؛ اگر جنگ بعد از فتح خرمشهر ادامه یافته بود، هاشمی مقصر بود؛ اگر قتل‌های زنجیره‌ای رخ داده بود، هاشمی مقصر بود؛ و در یک کلام، هاشمی مسبب همه کاستی‌‌ها بود.

اصلاح‌طلبان همچون قطاری بودند که وقتی آخرین واگنشان از پل هاشمی گذشت، با پرتاب یک نارنجک، پل را منفجر کردند. حمله به هاشمی، تخطئه او و در آوردن هاشمی در هیبت «عالیجناب سرخپوش» و غیره، سبب می‌شد تا اصلاح‌طلبان از یک چهره «دگراندیش»، «روشنفکری» و «وجاهت» برخوردار شوند. بنابراین رادیکال‌های آنان هرچه خواستند نثار هاشمی کردند تا از محبوبیت و جایگاه اجتماعی بالاتری برخوردار شوند و میانه‌روهای آن‌ها هم با سکوت، آن رفتار غیراخلاقی را نظاره‌گر شدند، بدون آن‌که واکنشی نشان دهند.

آنچه تندروهای جوان، رادیکال، فرصت‌طلب و بی‌تجربه و درعین‌حال، ناپخته نمی‌دانستند، آن بود که با زدن هاشمی آن‌ها دارند به‌روی کارآمدن یک جریان اجتماعی کمک می‌کنند که دمار از روزگارشان به در خواهد آورد. آنچه آنان نمی‌دانستند آن بود که حذف هاشمی، منجر به ظهور نلسون ماندلا یا مهاتما گاندی نمی‌شد. آنچه آنان نمی‌دانستند آن بود که به لحاظ اجتماعی، خیلی ناتوان‌تر از آن بودند که تصور می‌کردند؛ آن‌ها نه‌ تنها نتوانستند از آن ۲۰ میلیون رأی و جنبش عظیم مردمی که در دوم خرداد ۷۶ شکل گرفته بود، در جهت گسترش دموکراسی و توسعه سیاسی در جامعه بهره‌برداری کنند، بلکه با زدن هاشمی و مجموعه‌ای از بی‌تدبیری‌های دیگر، آن سرمایه عظیم اجتماعی را هم از کف دادند. بالاخره آنچه آنان نمی‌دانستند آن بود که جانشینانشان روند استراتژی «هاشمی‌زدایی» را که آنان آغاز کرده بودند، در ابعاد بسیار گسترده‌تر، مخرب‌تر و غیر اخلاقی‌تر ادامه خواهند داد. اگر آنان تلویحا و غیرمستقیم هاشمی را متهم به فساد کرده بودند، جانشین آنان مستقیم و علنی او و فرزندانش را متهم به فساد و غارت بیت‌المال خواهند کرد؛ اگر آنان هاشمی و مسئولینش را متهم به انحصارطلبی کرده بودند، جریان جدید به حذف کامل هاشمی و کنار گذاردن کاملش از عرصه اجرایی خواهد پرداخت؛ اگر آنان از هاشمی انتقاد کرده بودند، جریان جدید با سر دادن شعار «مرگ بر هاشمی» تلاش خواهد کرد تا کار وی را یکسره و تمام کند.

آنچه اصلاح‌طلبان نمی‌دانستند آن بود که جریان جدید درست است که با همه وجود سعی در انهدام هاشمی رفسنجانی و ریشه‌کن ساختن نفوذ و اعتبار وی خواهد کرد، اما بزرگان و سران اصلاحات را با دم‌پایی پلاستیکی و لباس زندان به جرم «خیانت» و «فتنه» به پای میز محاکمه کشانده و تصاویر آنان را با آن هیبت در تلویزیون به نمایش درمی‌آورد. آنچه که اصلاح‌طلبان در دهه ۱۳۷۰ آغاز کرده بودند، اصول‌گرایان رادیکال در اواخر دهه ۱۳۸۰ کامل کردند.

شکل رفتار هر دو گروه با هاشمی رفسنجانی، یکسان است و به‌رغم اختلاف‌نظر و تفاوت‌های گسترده در افکار و آرایشان، چپ افراطی دیروز با راست افراطی امروز یک وجه اشتراک دارند، آن هم تنفرشان از اعتدال و میانه‌روی است. مشکل بزرگ هاشمی هم اعتدال و میانه‌روی‌اش است، لذا با هر دو جریان افراطی، مشکل پیدا می‌کند. البته اعتدال و میانه‌روی هاشمی رفسنجانی، قطعا حسن او به‌شمار می‌رود، به‌همین‌خاطر است که طیف گسترده‌ای از اقشار و لایه‌های مدرن شهری و تحصیل‌کرده مدیران اجرایی اعم از شاغل در بخش دولتی یا خصوصی، تکنوکرات‌ها، کارآفرینان، تجار و صادرکنندگان و واردکنندگان، کارخانه‌دار‌ها و این دست اقشار از هاشمی رفسنجانی حمایت می‌کنند.

علی‌رغم آن همه تبلیغات منفی در دوران اصلاحات علیه هاشمی و مطالبی که پیرامون فساد و مفاسد هاشمی رفسنجانی در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۸۴ از جانب اصول‌گرایان تندرو علیه ایشان آغاز شد، مع‌ذالک از‌‌ همان لایه‌های اجتماعی ۱۰ میلیون نفر به هاشمی رفسنجانی رأی دادند.

اما هاشمی رفسنجانی قطعا نه از اشتباه و خطا بری است و نه می‌شود گفت که رفتار و سیاست‌‌ها و تصمیمات مشارالیه ظرف سه دهه گذشته خالی از عیب و ایراد بوده است. اگر زندگی هاشمی رفسنجانی را به دو مقطع قبل از اوایل دهه ۷۰ و بعد از اوایل دهه ۷۰ تقسیم کنیم، می‌‌توان گفت که از اوایل دهه ۱۳۷۰ هر قدر که جلو‌تر می‌آییم و به زمان حال نزدیک می‌شویم، قدرت و نفوذ ایشان مرتب در حال کاهش است. به‌عبارت دیگر، نفوذ و قدرت ایشان در دور دوم ریاست‌جمهوریشان (۷۶-۱۳۷۲) به مراتب کمتر از (۷۲-۱۳۶۸) بود، ایضا این روند بعد از سال ۱۳۷۶ تاکنون ادامه داشته است. برعکس هر قدر از اوایل دهه ۱۳۷۰ به عقب می‌رویم و به دهه ۱۳۶۰ و دوران مرحوم امام باز می‌گردیم، بر قدرت و نفوذ هاشمی رفسنجانی افزوده می‌شود. بنابراین هر ارزیابی و نقد عملکرد واقع‌بینانه از عملکرد هاشمی رفسنجانی، باید متوجه دهه ۱۳۶۰ شود که او صاحب شوکت و قدرت بود.

خبط و خطاهای زیادی و انتقادات زیادی می‌توان به هاشمی رفسنجانی در دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۱۳۷۰ وارد کرد، اما بزرگ‌ترین و جدی‌ترین و اصلی‌ترین انتقادی که می‌توان به وی وارد کرد، غفلت از آزادی و اهمیت ندادن به حقوق شهروندی است.

علت اصلی انقلاب اسلامی، نارضایتی مردم از رژیم پیشین به‌واسطه پایمال کردن حقوق شهروندی، به‌واسطه روش استبدادی و دیکتاتوری رژیم شاه بود. بالا‌ترین و بزرگ‌ترین دستاورد جمهوری اسلامی، آزادی و دموکراسی است، اما با این وجود پاسداری از دستاوردهای دموکراتیک انقلاب اسلامی خیلی از جانب هاشمی جدی گرفته نشد. البته در مقایسه با بسیاری، او یک سر و گردن بالا‌تر می‌ایستاد، اما صرفا بهتر بودن از دیگران دلیلی برای تبرئه نمی‌شود.

در سال ۵۸ که وی در اوج قدرت و محبوبیت بود و در نماز جمعه تهران، شعار مرگ بر بازرگان داده شد، واکنش هاشمی این بود که از جمعیت خواست آن شعار را ندهند و گفت که بازرگان، مستحق آن شعار نیست. سی سال بعد در‌‌ همان نماز جمعه شعار «مرگ بر هاشمی» داده شد. شاید اگر آن روز هاشمی در برابر شعار «مرگ بر بازرگان» ایستادگی بیشتری می‌کرد و با فرهنگ عدم تحمل منتقد و مخالف به مبارزه برخاسته بود، سی سال بعد این فرهنگ جا افتاده بود که در ایران اسلامی هم همچون جوامع توسعه‌یافته، مخالفِ منتقدِ ناراضی تحمل شود و هیچ‌کس علیه فرد منتقد حکومت، شعار مرگ و نابودی ندهد، اما ایشان فقط گفت که «بازرگان مستحق این شعار نیست» و خودِ آن شعار و روش را نکوهش نکرد.

البته انصاف، اعتدال، عدالت و تحمل‌پذیری و ظرفیت هاشمی رفسنجانی، به‌عنوان امام جمعه تهران، خیلی بیشتر از ائمه جمعه ۳۰ سال بعد بود که شعار مرگ بر هاشمی را شنیدند، اما آن را تقبیح نکردند و با سکوت خود، آن را تأیید کردند و دست‌کم به اندازه هاشمی ۳۰ سال پیش، آن‌را تقبیح نکردند.

فاصله میان واکنش به شعار «مرگ بر بازرگان» از ناحیه هاشمی رفسنجانی در سال ۵۸ با واکنش به شعار «مرگ بر هاشمی» در سی سال بعد، نشان‌دهنده نزول سطح اخلاقی جامعه در ظرف این سی سال است. بنابراین، مراد ما به هیچ‌وجه این نیست که مبارزه جهت حفظ و حراست از دستاوردهای دموکراتیک انقلاب اسلامی فقط بر عهده هاشمی رفسنجانی بوده است یا این‌که با گذشت سه دهه، هنوز ظرفیت و تحمل مخالف را در ایران نداریم و خواهان مرگ و نیستی و نابودی وی می‌شویم و هاشمی را مقصر بدانیم؛ حاشا و کلا.

نکته فقط آن است که او تلاش جدی را برای حفظ و حراست از آن دستاورد‌ها به خرج نداد. می‌ماند این پرسش آخر؛ آیا هاشمی رفسنجانی در سپهر سیاسی ایران به پایان رسیده است؟ مخالفین تندرو و رادیکال ایشان ظرف ۶ سال گذشته از هیچ تلاش و تقلایی برای تضعیف جایگاه‌شان فروگذاری نکردند. از ۲۲ خرداد ۸۸ به این‌سو، «هاشمی زدایی» و تلاش در جهت حذف هاشمی دوچندان گردید. مخالفان هاشمی از به‌کارگیری هیچ حربه، تاکتیک و ترفندی فروگذار نکردند و هرچه از دستشان برمی‌آمد، برای زدن هاشمی از انجامش مضایقه نکردند.

شاید آینده نشان دهد که آنان موفق شده‌اند و توانسته‌اند هاشمی را کنار بگذارند شاید هم حوادث و رویدادهای آینده نشان دهد که علی‌رغم تصور و انتظارشان نتوانسته‌اند هاشمی رفسنجانی را کنار بگذارند. یقینا اگر تحولات آینده کشور به سمت اعتدال و میانه‌روی پیش برود، هاشمی مجددا در رأس قرار خواهدگرفت، اما اگر برعکس تندروی، رادیکالیزم و حذف تعقل و میانه‌روی و اعتدال حاکم شود، در آن‌صورت جایی برای هاشمی رفسنجانی نخواهد بود.

منبع_نسیم بیداری

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 2:20 |
سید محمد خاتمی در دیدار با رزمندگان

من واقعا نگرانم، این فضای مسموم باید درمان شود

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

ما می گوییم این جو مسموم درمان شود. هر منتقدی برانداز و عامل دشمن به حساب نیاید و اگر فضا تلطیف و تعدیل شود بسیاری از مسائل حل خواهد شد. فضا باز شود، احزاب و گروه ها کار کنند و عقلا هم ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگبرند تا در آن حرف و حدیث نباشد. خدا می داند اگر چنین شود آرامش و ثبات و پیشرفت از هر جهت تأمین خواهد شد

4d5b6decbb987ee9bd548b50a613aee5-300x200

تحول سبز: سید محمد خاتمی با انتقاد از شرایط موجود تصریح کرد: اگر از آغاز یک هیأت بی طرف رسیدگی به اعتراض و دغدغه بخش مهمی از جامعه را به عهده می گرفت بدون تردید مشکل حل می شد و اصلا شاهد بحران نبودیم، اما تندروهایی بوده و هستند که فقط به انحصار می اندیشند و نه تنها اصلاح طلبان را بلکه حتی اصولگرایان را هم از دایره خارج می دانند.

وی با اشاره به تحولات منطقه اظهار داشت: محور تمام تحولات و مسائلی که در خاورمیانه شکل گرفته است نیز همین است که آنان می خواهند بر سرنوشت خویش حاکمیت داشته باشند. آنها می گویند: ما حکومت استبدادی مادام العمر نمی خواهیم. ما دیکتاتوری نمی خواهیم، ما انتخابات آزاد و آزادی احزاب و تشکل ها و جوامع را می خواهیم. ما می خواهیم ظلم و استبداد و وابستگی نباشد.

اگر جمهوری اسلامی همانگونه بود که مردم می خواستند و اگر معیارها و ارزشهایی که از جمله در قانون اساسی ما منعکس است با دقت بیشتری مورد توجه و عمل قرار گرفته بود و اگر شبهه تعارض میان آزادی های اساسی و دینداری رفع می شد آیا امروز تمام مردم منطقه نمی گفت، حکومت اسلامی می خواهیم؟ و می دانیم که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در عرصه تحولات و انقلاب های منطقه حضور دارند مسلمانند.

خاتمی با ابراز نگرانی از شرایط موجود ادامه داد: واقعا من نگرانم با تقابلی که در درون کشور ایجاد شده که باعث ایجاد توهم و شیدایی در یک سو و ایجاد نفرت در طرف دیگر شده است و دائماً هم از دو طرف به آن دامن زده می شود. از اصطکاک میان شیدایی بی حساب و نفرت فزاینده باید ترسید و به خدا پناه برد.
برخی از رفتارها دارد نظام را تضعیف می کند و چهره انقلاب و اسلام را زشت جلوه می دهد.
ما می گوییم این جو مسموم درمان شود. هر منتقدی برانداز و عامل دشمن به حساب نیاید و اگر فضا تلطیف و تعدیل شود بسیاری از مسائل حل خواهد شد.

به گزارش وبسایت سید محمد خاتمی، جمعی از رزمندگان دوران دفاع مقدس و ایثارگران با سیّد محمّد خاتمی دیدار و گفت و گو کردند. در این دیدار که در آستانه ایام فاطمیه برگزار شد رئیس جمهوری سابق ایران ضمن بزرگداشت مقام حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها با اشاره به اینکه در ماه جمادی دوم به مناسبت ایام فاطمیه و نیز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها نام و یاد آن بانوی بزرگوار بیشتر فضای جامعه را معطر می کند برکت وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را برای اسلام و بشریت بی نظیر دانست.

متن کامل سخنان سید محمد خاتمی در این دیدار در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این ماه (جمادی دوم) به مناسبت ایام فاطمیه و نیز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها نام و یاد آن بانوی بزرگوار بیشتر فضای جامعه را معطر می کند. برکتی که وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای اسلام و بشریت داشته است واقعا بی نظیر است. چه در دوران سختی مکه که اسلام و مسلمانان با بحران و ناملایمات زیادی مواجه بودند و چه پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.

در واقع حضرت زهرا سلام الله علیها یک پناه و یک تکیه گاه اطمینان بخشی برای حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و ایشان بارها فرمودند: “زهرا مادر پدر است” حضرت زهرا سلام الله علیها نقشی داشت که پیامبر با او احساس آرامش می کرد و نیز حضرت زهرا در کنار امام علی علیه السلام کانونی را به وجود آورد که از آن خیر کثیر که همان «کوثر» است نصیب امت اسلامی شد و امامت از چشمه جوشان کوثر جوشید و بوجود آمد.

ملت ایران نیز همواره ارادت خاصی به حضرت زهرا سلام الله علیها داشته و دارند و این امر مختص به شیعه هم نیست و حتی سایر مذاهب و ادیان هم دلبستگی خاصی به حضرت زهرا سلام الله علیها دارند. علاوه بر مسلمانان در ایران زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان ایرانی هم به بانو زهرا ابراز علاقه ویژه می کنند.

در انقلاب اسلامی نیز شیوه و منش فاطمی نقش مهمی داشت و این ایام که روزهای این بانو است یاد و نام او بیشتر طرح می شود و ما نیز به ریسمان ولایت ایشان، پدر بزرگوار ایشان، شوهر و فرزندانشان چنگ می زنیم.

من خوشحال و خشنودم که در خدمت شما فاطمیون و شما عزیزانی هستم که دلتان به عشق فاطمه و اهل بیت می تپد و در راه اهل بیت و سیره آنان در ۸ سال دفاع مقدس در جبهه های جنگ ایثارگری کردید و هزینه ها دادید.

شاید مناسب این بود که نشست با شما که از حاضران فداکار در جبهه ها بوده اید و از ایثارگرانید در سوم خرداد برگزار می شد که نماد سرافرازی ملت ایران در ۸ سال دفاع مقدس بود. بی شک حماسه آفرینی رزمندگان هرگز از یاد و خاطر ما نمی رود. آن هم جنگی که برخلاف آنچه در دویست سال گذشته در جنگهای ایران حاصل شده است حتی یک وجب از خاک کشور عزیزمان را از دست ندادیم.
شاید اینجا یک سوال پیش بیاید که مگر خاک ایران چه اهمیتی دارد؟

باید بگوییم این خاک مهم است. ایران بسیار عزیز است و هیچگاه نبایستی ایران و اسلام را در مقابل هم قرار داد.

ما می گوییم: ایران و اسلام هر دو. ایران ظرف این انقلاب و وطن عزیز ما است لذا اهتمام به ایران بایستی همواره مدنظر باشد. نگرانی شما و بسیاری از عزیزان نسبت به لطمه دیدن اسلام جا ندارد، گرچه اگر کسانی و مسلمانانی اسلام را بد بفهمند و به نام اسلام بد عمل کنند نظرها نسبت به آنچه هست منفی می شود و در طول تاریخ بارها تحریف در دین چه در وجه نظری و چه در وجه عملی صورت گرفته است اما اصل اسلام همیشه مانده است و خواهد ماند و حتی اگر اسلام به گونه ای عرضه شود که موجب بدبینی های موسمی و مقطعی شود ولی اصل اسلام و آنچه در عمق وجود مسلمانان و تاریخ است کار خودش را می کند.

به قول سید جمال اسلام چیزی است و مسلمانان چیزی دیگر. لذا اگر انحرافی هم باشد ما منحرف می شویم نه اساس اسلام که به یاری حق آسیبی نخواهد دید.

من معتقدم وقتی حکومتی خود را منتسب به اسلام می داند باید مرز میان حقایق اسلامی و آنچه صورت می گیرد را مشخص کند، نه اینکه خدای ناکرده به گونه ای باشد که حتی نارواییها و نارساییها به نام اسلام تمام شود. و این وظیفه حکومت و کسانی است که امکانات در اختیارشان است. گرچه در طول تاریخ این فراز و نشیب ها بوده است از این جهت هیچ نگرانی وجود ندارد و ما معتقدیم این مشیت و عزم و اراده خداوند است که پیامبرش را فرستاد تا دین او را بر همه گرایش ها و مکتب ها غالب کند ولو اینکه کج اندیشان و بددینان و منحرفان نخواهند.

ما ایمان داریم که حق پیروز است البته معتقدیم باید وظیفه خود را بشناسیم و دغدغه انجام وظیفه هم داشته باشیم اما نباید نگران باشیم که اصل دین خدا لطمه می بیند که خدا فرمود: «ما ذکر را فرو فرستادیم و بر نگاهداری آن تواناییم» .

ما باید نگران ارزشها و مطالبات بر حق مردم از انقلاب و نظام و مسئولیت های اجتماعی مان در شرایط کنونی باشیم.

مسائل مختلفی در اینجا مطرح شد که هر کدام بحث های مفصلی را می طلبد ولی نکته ای را یادآور می شوم که مخصوص این روزگار است و اسلام، خاورمیانه و ملت ما هم با آن مواجه بوده است.

من بارها گفته ام: بشر امروز، بشری است متفاوت با بشر دیروز و ارتباطات که به طور شگفت انگیزی گسترده و کارآمد شده است تأثیر مهمی در این تفاوت داشته است.
امروز هیچ کس نمی تواند جلوی حرف حق و یا ناحق را بگیرد. تعبیر انفجار اطلاعات درست است و انقلاب سایبری و انقلاب الکترونیکی کل مرزها را برداشته است و اینکه برخی حکومت ها و نظام ها خیال کنند که با ایجاد محدودیت ها و بخشنامه و دستور می توانند بین دنیای اطلاعات و ذهن ملت ها دیوار ایجاد کنند خیال باطلی است.

من یادم هست وقتی در وزارت ارشاد بودیم ویدئو را ممنوع کردیم و معاونتی اختصاص دادیم تا ممیزی صورت بگیرد و با فیلم های غیر مجاز هم برخورد شد. فیلم های زیادی ضبط و سوزانده شد.

تازه آن روز ها فضای سایبری کنونی حاکم نبود ولی ما صد در صد موفق نبودیم و ویدئو راهش را به خانه ها باز کرد. یکی از عوامل بسیار مهم در تحولاتی که امروز در دنیا و منطقه از تونس گرفته تا مصر، لیبی، سوریه، یمن و بحرین و سایر نقاط رخ داده وی می دهد همین شبکه های ارتباطی، اینترنتی و الکترونیکی و ارتباطات گسترده است.

در ایران و بسیاری از جاهای دیگر هم گرچه محدودیت و فیلترینگ ایجاد می شود با این حال پوشش این امواج وسیع است.

اکنون گرچه بخش قابل توجهی از مردم دسترسی به اینترنت ندارند اما همه آنهایی که اینترنت دارند و روز به روز هم بر تعدادشان افزوده می شود از این محدودیت ها عبور می کنند و به مطالب خوب یا بد دسترسی دارند.

اتفاقاً در این عرصه تنها افرادی مثل ما که دلشان برای انقلاب می سوزد محدود می شویم ولی مردم و جوانان به آسانی به جهان اطلاعات دسترسی پیدا می کنند.طبیعی است در این میان وقتی خیرخواهان محدود می شوند میدان بدست کسانی می افتد که هر دو طرف را قبول ندارد. متاسفانه امروز میدان دار کسانی هستند که دلسوز انقلاب و مردم و کشور نیستند و دلسوزان انقلاب در محدودیت و ممنوعیت های مختلف قرار دارند.
اخیراً یکی از دوستان می گفت به روستایی ۹۰ خانواری رفته و از پشت بام خانه ای بیش از ۸۰ دیش ماهواره را شمرده است.

بنابراین ارتباطات در دنیای امروز وجود دارد و طبیعی است وقتی عرضه های مختلف وجود دارد در صورتی ما موفق خواهیم بود که عرضه ما جذاب تر، پاسخگوتر و دلپذیرتر باشد.
وقتی ما می گوییم: اسلام، نباید از نوسازی فکر دینی غافل شود و باید به پرسش های بشر امروز توجه داشته باشیم. با همه تلاش ارجمندی که عالمان دینی در گذشته داشتند باید اذعان کرد که با بسیاری از آن معارف ارزشمند گذشته نمی توانیم جوابگوی سؤوالات و شبهات نسل حاضر نحله ها و مکتب های مختلف باشیم.

امروز هم جهان تغییر کرده و هم پرسشها و نیازهای بشر امروز. و دینی که جاودانه است باید بتواند به پرسش ها پاسخ دهد و نیازها را برآورد. مثلا یکی از مسائل مهمی که در زمان م و در دنیای متجدد بسیار مطرح و رایج شده است حق و حرمت انسان و بخصوص حق حاکمیت انسان بر سرنوشت است. البته ما ریشه این حق و اعتراف به آن را به خوبی می توانیم در متن آموزش های اصلی اسلامی و دین های الهی بیابیم، ولی آنچه تازه است عمومیت یافتن این انگاره است و انگیزه ای که به دنبال آن پیدا می شود.

و واقعا امر مبارکی است که اگر کسانی که پای بند به اسلامند توجه به این امر نکنند و راه کار مسأله را از اسلام نجویند هم به اسلام جفا کرده اند و هم به جامعه. خوشبختانه در قانون اساسی ما اصل مهمی وجود دارد (اصل ۵۶) که نه تنها حق حاکمیت انسان بر سرنوشت را به رسمیت شناخته است بلکه بالاتر از حق طبیعی آن را حق الهی هم به حساب آورده است.

امروز همه مکاتب و نحله ها و و گرایش ها با هم مسابقه دارند که چگونه حاکمیت بشر بر سرنوشت را نشان می دهند. ما هم به عنوان مسلمان نه تنها نمی توانیم نسبت به آن بی اعتناء باشیم،‌ بلکه باید بکوشیم راه حلی که ارائه می دهیم منطقی تر، جذاب تر و بهتر باشد.

بشر امروز می گوید: من انسانم دارای حرمت و کرامتم و حق دارم و مهمترین حق هم، حق حاکمیت بر سرنوشتم می باشد.

اگر یادتان باشد امام به هنگام ورود به ایران در بهشت زهرا فرمودند که پدران ما حق نداشتند برای ما تصمیم بگیرند. ما خود باید تعیین تکلیف کنیم و برای تعیین تکلیف هم همه پرسی و بعد انتخابات آزاد را راه کار دانستند و دانستیم. جذابیت و بی بدیل بودن مردم سالاری هم در دنیای امروز از همین جا ناشی می شود.

البته دموکراسی یک روش و شیوه برای ادراه حکومت است و محتوایش بستگی به فرهنگ، منش و انتخاب آن جامعه دارد. از این جهت هم منافاتی میان اسلامی بودن و دموکرات بودن نمی بینیم.

اگر جامعه ای دین مدار بود گرچه روش و چارچوب دموکراسی است اما رنگ و بوی آن حاکمیت، دینی خواهد بود. مهم این است که اسلام حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را به رسمیت می شناسد و ما نیز به شدت به این مهم باور داریم و بر آن پا می فشاریم.

محور تمام تحولات و مسائلی که در خاورمیانه شکل گرفته است نیز همین است که آنان می خواهند بر سرنوشت خویش حاکمیت داشته باشند. آنها می گویند: ما حکومت استبدادی مادام العمر نمی خواهیم. ما دیکتاتوری نمی خواهیم، ما انتخابات آزاد و آزادی احزاب و تشکل ها و جوامع را می خواهیم. ما می خواهیم ظلم و استبداد و وابستگی نباشد.

اگر جمهوری اسلامی همانگونه بود که مردم می خواستند و اگر معیارها و ارزشهایی که از جمله در قانون اساسی ما منعکس است با دقت بیشتری مورد توجه و عمل قرار گرفته بود و اگر شبهه تعارض میان آزادی های اساسی و دینداری رفع می شد آیا امروز تمام مردم منطقه نمی گفت، حکومت اسلامی می خواهیم؟ و می دانیم که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در عرصه تحولات و انقلاب های منطقه حضور دارند مسلمانند.

باری اسلام و حکومت اسلامی که ما می فهمیدیم و امام راحل ارائه داد اگر پیاده می شد مطمئن باشید که امواجش امروز در سراسر منطقه سایه می انداخت.

انقلاب اسلامی ما افتخارش این بود که این پاسخ را می داد که می توان حکومت منتسب به اسلام داشت که در آن آزادی های اساسی وجود دارد و انسان، هر انساین در پناه آن محترم است. البته مراد از آزادی ولنگاری و فحشا نیست، زیرا رکن دیگر این حکومت اخلاق و تأمین فضائل انسانی است.

آزادی یعنی: آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی انتخاب، آزادی پرسش از قدرت و هزینه نداشتن پرسش.

و می دانیم که ایمان حقیقی هم در متن آزادی بوجود می آید. زیرا ایمان ارزشمند ایمانی است که با انتخاب و خردورزی به دست آید و انتخاب و خردورزی منوط به وجود آزادی است.
یعنی انقلاب ما خواستار آزادی های اساسی مورد نظر جهان سکولار منهای بداخلاقی و ولنگاری است که دشمن عقل و امنیت و کرامت انسانی است.

بهرحال الان حق رایج و مطلوب و مورد تقاضا در جهان امروز حاکمیت بر سرنوشت است و ظالم کسی است که این حق را از مردم بگیرد و حکومت عادل آن است که از هر جهت زمینه انتخاب آزاد را فراهم آورد تا مردم در سرنوشت خویش نقش داشته باشند. از سوی دیگر حکومت مطلوب آن است که زمینه رشد و اعتلاء و پیشرفت کشور را توأم با عدالت فراهم آورد.

ما می گوییم خیلی بهتر از آنچه هست می شود کشور را اداره کرد. ببینید: از روزی که نفت در ایران کشف شد که حدود یکصد سال از آن می گذرد تا کنون حدود یکهزار میلیارد دلار پول از محل فورش نفت نصیب این ملت شده است که حداقل ۴۵۰ میلیارد دلار آن که نزدیک به ۵۰درصد درآمد نفتی ایران از ابتدا تاکنون بوده است در این پنج شش سال اخیر حاصل شده است. آیا به تناسب این درآمد وضع مملکت هم خوب است؟

رشد اقتصادی به شدت پایین آمده و حتی گاه منفی است. اشتغال وضع خوبی ندارد. تولید در همه عرصه ها لطمه فراوان دیده است. مگر می شود مدعی ایجاد ۵/۲میلیون شغل شد ولی رشد اقتصادی پایین باشد. ایجاد ۵/۲میلیون فرصت شغلی مستلزم حداقل ۲۰ درصد رشد اقتصادی است.

سال ۸۳ ما به خودکفایی گندم رسیدیم و در آن سال نیز به طور سمبولیک گندم صادر شد اما بعدها دیدیم که باز هم میلیونها تن گندم وارد شد. و نیز به جای حضور بهتر و بیشتر در بازارهای جهانی بر حجم واردات، بر حجم بودجه جاری و بر اتکاء به درآمد نفت افزوده شد.

چه کسی است که عدالت را نخواهد ولی عدالت واقعی یعنی اینکه بنیاد جامعه درست باشد و حق هر ذی حقی نه فقط در عرصه اقتصادی، در همه عرصه ها داده شود. آنچه ما می گفتیم و باز هم می گوییم این مورد است که جمهوری اسلامی آنگاه تحقق می یابد که در سایه حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، عدالت، اخلاق و ادب حاکم باشد. دروغ و فریب نباشد.

همه مردم این کشور از اندیشمندان و روشنفکران گرفته تا رزمندگان، بانوان و تمام لایه ها و طبقات اجتماعی در انتخاباتی که گذشت مشارکت فعال داشتند. چه کسی سبب شد که آنهمه شور و شکوفایی در انتخابات پدید آید؟ حالا چرا باید عده ای به جرم مشارکت فعال در انتخابات مورد فشار و تنگنا قرار گیرند؟

اگر از آغاز یک هیأت بی طرف رسیدگی به اعتراض و دغدغه بخش مهمی از جامعه را به عهده می گرفت بدون تردید مشکل حل می شد و اصلا شاهد بحران نبودیم، اما تندروهایی بوده و هستند که فقط به انحصار می اندیشند و نه تنها اصلاح طلبان را بلکه حتی اصولگرایان را هم از دایره خارج می دانند.

چنانچه می بینید امروز دیگر فقط بحث اصلاح طلبان نیست و حتی می گویند مسائل انحرافی در جاهای دیگری است.

به هر حال اصلاح طلبان که به نظام و جمهوری اسلامی پای بندند و در متن نظام جمهوری اسلامی حرمت و کرامت انسان ایرانی را می طلبند، به ایران نیز عشق می ورزند و خدمت به ایران و ایرانی را افتخاری بزرگ می دانند و القاء تقابل میان اسلام و ایران را امری انحرافی می دانند.

شهید مطهری نیز در خدمات متقابل ایران و اسلام نوشت: این جان ایرانی بود که انوار اسلام را گرفت و انتشار داد، این نزدیکی ایران و اسلام بود که تمدن اسلامی را بوجود آورد.

اوایل جنگ در حضور امام گفته بودند شط العرب، امام گفته بودند: «اروند رود» چه اشکالی دارد؟ آیا امام خدای ناکرده ضد اسلام بودند؟ من می خواهم بگویم ما خواستار هم ایران و هم اسلام هستیم. این جان ایرانی بود که در ایجاد عظمت های فرهنگی و علمی و تمدن اسلامی نقش ممتاز داشت و ایران کانون انقلاب است و ایران می تواند و باید امروز هم الگو باشد.

ما اگر مردم سالاری داشته باشیم که با معنویت و عدالت توأم باشد آیا این برای دنیا الگو نمی شود؟

بسیاری از کسانی که عشق به امام، انقلاب و اسلام داشته و دارند با اتهام های گزاف در زندان به سر می برند یا در تنگنا و محدودیت قرار می گیرند. اصلاحات می گوید: دروغ و تهمت نباشد، آزادی های اساسی تأمین شود. همان آرمان هایی که در انقلاب ما جلو ه داشت و جوانها برای آن جان دادند مورد توجه و مبنای عمل قرار گیرد.

اصلاحات می گوید: به سادگی آبرو و حیثیت افراد صالح به نام دفاع از انقلاب زیر سؤال نروند و مورد اتهام و تحت فشار قرار نگیرند.

این ملت هم اگر به جمهوری اسلامی رأی داده خواسته هایی داشته است. بیاییم بررسی کنیم مردمی که به جمهوری اسلامی رأی دادند به چه چیزی رأی داده اند؟
شما مصاحبه ها و گفتارهای امام در قبل و پس از پیروزی انقلاب تا مرحله رفراندوم جمهوری اسلامی را بخوانید. مردم به آن جمهوری اسلامی رأی دادند. بعد از انقلاب هم همین امام فرمان هشت ماده ای را صادر کردند که تأمین کننده بسیاری از حقوق مدنی افراد و گروهها است.

در قانون اساسی ما هم اصول آن اگر همه جانبه و درست و متوازن رعایت شود مطالب آمده است و می تواند تأمین کننده خواستهای مردم در رأی به جمهوری اسلامی باشد.
ما به اسلام و جمهوری اسلامی اعتقاد داریم. قانون اساسی را چارچوب عملی می دانیم. همین حقوقی را که در قانون اساسی به ملت داده شده است ما همان را می خواهیم.

البته قانون اساسی وحی منزل نیست. ساز و کاری هم در آن گنجانده شده و می شود در قانون اساسی تجدید نظر کرد.

ما معتقدیم این نظام باید بماند و البته که اصلاحات مداوم براساس موازین و معیارهای درست راه تداوم نظام و انقلاب هم هست و راه دیگری نیست.

واقعا من نگرانم با تقابلی که در درون کشور ایجاد شده که باعث ایجاد توهم و شیدایی در یک سو و ایجاد نفرت در طرف دیگر شده است و دائماً هم از دو طرف به آن دامن زده می شود. از اصطکاک میان شیدایی بی حساب و نفرت فزاینده باید ترسید و به خدا پناه برد.

برخی از رفتارها دارد نظام را تضعیف می کند و چهره انقلاب و اسلام را زشت جلوه می دهد.

ما می گوییم این جو مسموم درمان شود. هر منتقدی برانداز و عامل دشمن به حساب نیاید و اگر فضا تلطیف و تعدیل شود بسیاری از مسائل حل خواهد شد.

فضا باز شود، احزاب و گروه ها کار کنند و عقلا هم ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگبرند تا در آن حرف و حدیث نباشد. خدا می داند اگر چنین شود آرامش و ثبات و پیشرفت از هر جهت تأمین خواهد شد.

اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد. البته همه بکوشیم برای آینده روی فضای سالم و امن و آزاد و تأمین حقوق مردم همراه و زمینه ساز شویم.

حاضرین در این دیدار در آغاز ضمن عرض ارادت به پیشگاه حضرت صدیقه طاهره و تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه، از عظمت روحی رزمندگان در دفاع مقدس و آرمانها و خواسته های آنها یاد نموده، ضمن تأکید بر جایگاه والای سپاه و بسیج نسبت به وقایع روز جامعه و بروز تلقی ایستادن بسیج و سپاه در برابر خواست مردم ابراز نگرانی نمودند.

همچنین با اشاره به این نکته که اصلاح طلبی اصیل راهی مطمئن برای جریان یافتن اندیشه های امام و استقرار قانون اساسی و پیشرفت کشور است بر لزوم حضور در صحنه ها و بخصوص پرکردن خلاء رابطه میان توده مردم و رهبران و شخصیت های اصلاح طلب تأکید شد.

همچنین رزمندگان و ایثارگران حاضر در این نشست بر اهمیت اطلاع رسانی بهتر به علماء اعلام و انتقال این توقع جامعه به مراجع برای سخن گفتن و موضع گیری در برابر ناروایی ها و نارسایی های جامعه و ظلمی که بر افراد می رود و رفتارهایی که به اسلام و انقلاب و ایران لطمه می زند شده و علماء بزرگوار را پناه مردم و اسلام دانستند.

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 2:19 |
دلنوشته ای از دختران میرحسین و رهنورد

باور داریم که روزی این ایام فراق سر خواهد آمد

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

پدر صبور و مادر آزاده! نمی دانید که ما چگونه نود شبانه روز چون نود قرن از دوری شما گریسته ایم. بی صدا و خاموش که شما از ما خواسته اید که نشکنیم. باز هم باور داریم خداوند مهربان کنارمان هست و روزی این ایام فراق سر خواهد آمد که آسمان حق پرواز تمام پرندگانی است که طالب آزادی هستند

ميرما180

تحول سبز: بیش از نود روز از بازداشت خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از همراهان جنبش اعتراضی سبز می گذرد. از روزی که خانه‌ی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند، سه ماه گذشته است. آنها در این مدت حتی از حقوق عادی یک زندانی نیز محروم بوده اند و اجازه ملاقات مستمر با خانواده خود را نداشته اند.

به گزارش کلمه، در ماههای پیش از این نیز، محدودیت‌های زیادی برای ارتباط موسوی و رهنورد با جامعه ایجاد شد، محدودیت‌هایی که گام به گام به آن افزوده می‌شد. دایره‌ی محدودیت‌های امنیتی برای میرحسین موسوی از اواخر تابستان سال گذشته و همزمان با حمله به منزل مهدی کروبی و مراجع، افزایش یافت. این برخوردها در روز دیدار جمعی از روزنامه‌نگاران با وی کلید خورد و پس از آن در برخورد با اقشار و شخصیت‌های مختلف که قصد ملاقات با موسوی را داشتند، ادامه یافت.

بازداشت خانگی مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، بعد از راهپیمایی ۲۵ بهمن رسما آغاز شد و از بامداد ۲۷ بهمن ماه با قطع آخرین ارتباطات محدود آنها، در زندان خانگی قرار گرفتند.

دختران موسوی و رهنورد در این سه ماه به سختی قادر به کسب خبری از وضعیت آنها بوده اند و ماموران مستقر در اطراف خانه، به کسی اجازه نمی‌دهند به محل سکونت آنها نزدیک شوند.

دختران موسوی در نامه ای که به مناسبت نودمین روز حصر پدر و مادرشان به آنها نوشته اند، گوشه ای از رنج ها و نگرانی ها و همچنین امیدهایشان را با مردم تقسیم کرده اند. نامه ای که به دست مخاطبان اصلی اش نخواهد رسید.

به گزارش کلمه متن نامه به شرح زیر است:

نامه ای به پدر و مادر مان

به نام خدا

نود روز، یعنی یک فصل کامل از اسارت مظلومانه شما، گذشت. بهتر این است که بگوییم نود شب. چراکه ما را در دوری خورشید و ماه، شب و روز یکی بوده است. این نود روز را زندگی نکردیم. تنها زنده بوده ایم. که شما روح سبز زندگیمان بوده اید و از ما دورتان داشته اند. باور نداشتیم و نداریم. چگونه می شود بی دلیل و ناگهان به جرم خوب بودن، راستگویی و درستی همه سالهای عمر، چند در فلزی حائل شود بین ما و شما دو مهربان. انگار کابوسیست هولناک آنچه که به چشم در بیداری دیده ایم که به جای گل و درخت و لبخند در پیش چشممان دیوار آهنی رویید. آنشب سردی را می گوییم که برق دستگاه جوش در را به کوچه و مارا به خون جگر جوش می داد. ما ایستادیم و نگاه کردیم آن شب و شب های بعد… جمعی بودیم: خدا، ما، ستاره ها، بن بست کوچک قدیمی و آنها که معمار زندانتان بودند… هنوز بعد از گذشت این یک فصل تلخ دوری و جدا یی ما نمی دانیم چگونه به نوه هایتان شرح دهیم که چرا ظلم می تواند پدر و مادر را از ما دریغ و چشم ها را به اشک و دلهارا به خون بنشاند که دیده ایم این دغدغه مشترک همه آنهاییست که دردهایشان مشابه ماست.

یک فصل گذشت و ما نوبهار را با چشمانی پر از اشک و دست هایی رو به آسمان بر سر سفره های سبز هفت سین و کنار عکس شما آغاز کردیم. آن عکس دوست داشتنی شما که دست در دست هم داشتید. با دل هایی دردمند اما تپنده به امید این که شاید سال نود بشوید تلخی دو سال خونباری را که گذشت. اما افسوس که هنوز سهم ما تنها از شما که چنین ناجوانمردانه احتمالا زندانی خانه خود شده اید، دقایقی خیلی کوتاه از شنیدن صدای گرمتان بود و دیداری غمبار و چند دقیقه ای کنار بدن سرد و صورت زرد پدربزرگ که وداع آخری شد بین تو بابای خوب ما و پدر پیر و غمگینت که دقایق احتضار را با حسرت دیدن تو گذراند و صبور و آرام به درگاه آسمان پرگشود.

دلتنگیمان را از نبودن و ندیدن شما نگفتیم. در چشمانتان چشم دوختیم و لبخند زدیم از آن لبخندها که گفتگوییست بین ما وشما پر از همه دوستیها همه نوازشها همه عاشقانه ها همه تاییدها و صبر ها. صبر را هم از شما آموختیم و از آنان که پیش و بیش از ما بر جفا ها صبر پیشه کرده اند… صبری زیبا که بی تابیمان را از این همه انتظار و اسارت توجیه ناپذیرتان تاب بیاوریم. آنچنان که ما خود نیز باورش نمی داشتیم. به راستی که فراتر از وسع ناچیزمان، نعمتی الهی بود در فقدانتان. سکینه ای معطر، آسمانی و ربانی برجان و التیامی برای روح های مضطرب و چشمان نگران، در محراب سپیده دمانی که از خدا سلامت گم شدهایمان و گم شده های یارانمان را می خواستیم.

به نظاره نشستیم درهای فلزی را که بر سر کوچه با صفای پدریمان نصب کرده اند و کوچه ای که اختر بود ولی اکنون در بلند آهنیش اخگری برجانمان، همان که هر از چندگاهی اگر منافذ کوچک آن که سهوا باقی مانده بود را هم با فلز جوش می دادند، که مبادا بوی آشنای خانواده از درزهای آن بگذرد و مرهمی باشد نگاه کردن از منافذ آن به زخم هایمان. به نظاره نشستیم که هر از گاهی ارتفاع در را بالا ببرند که مبادا نور پنجره خانه اتان دلمان را گرمی ببخشد که شما هنوز هستید. اما شما هستید هنوز. گرمتر و پر رنگ تر از همیشه در دل های فرزندانتان، در دل تمام خانواده در دل تمام آنها که شما همراه سبزشان بوده اید وفادار بر عهد سبزتان و آنها یاران مهربانتان. که این نود روز نامتان هرجایی بوده است و یادتان روشنی بخش راهها که دوستان را فراموشی محال است. که دوری راه در سفر دلها چه ناچز می نماید. که اگر روزگاری شادی دیدارتان ممکن بود اکنون شرر اشتیاق هجرانتان بیقرارمان کرده است. در فصل تلخ دوری هر روز درسهایی که از صبر و مهر و دوستی و صفا و ایستادگی بر حق یادمان دادید مرور می کنیم و خدا را شاکریم که معلمانی چنین والدینمان بوده اندکه یادشان نیز هوای جان را پر از بوی لطیف یاس و سبزه و آب و آیینه، بوی لطیف خدا می کند. که ما جز این ها از شما به یاد و یادگار نداریم.

دلمان گرفته است. دلمان گرفته است از دوری. از دیوارهای بی رحم و درهای فلزی. از پرس و جوهای مدام پدرت که در هذیانهای بیماری فراموشیش، نمی داند چرا دختر بزرگش دیگر به دیدنش نمی آید. آخر مادر عزیزما! مدام سراغ تو زهره اش را می گیرد چرا که نمی داند که زهره زندانی اختر است. به او گفته ایم در سفر زیارتید! راستی هم همین است که می دانیم شما را هر آن در کنج زندانتان گفتگوییست عاشقانه با مهربانترین مهربانان. از سکوت و صبوری زیاد مادربزگ که داغ خاله جوانمرگمان را هنوز بر دل دارد. از چشمان خیره و دل لرزان پیرش. از ندیدن صورت و نشنیدن صدایتان و دلمان را به قاب عکس شما خوش کرده ایم. در دل خون گریه می کنیم اما هر روز بارها خطاب به همدیگر با لبخند میگوییم این روزها می گذرد… بله این روزها هم می گذرد و تنها خداوند شاهد است بر این همه بیدادی که می رود که دادگر تنها اوست. که ما را عهدیست با جانانمان که چون شما بر سختی بلاها، بلی گفته ایم.

مهربانان دلیر ! این لحظه ها چشم به تلفن دوخته ایم شبانه روز که شاید پس از ماه که پشت ماه می گذرد، زنگی بخورد و صدای شما بپیچد توی گوشمان که شاید زنگ خانه را بزنند و شما پشت در باشید که شاید همه این ها خوابی باشد که که در انتها با طلوع خورشید ، این کابوس را دیگر نترسیم.

ما تنها دست هایمان به دعا بلند است که شما برگردید که دیوارهای ظلم فرو بریزد که در زندان ها گشوده شود که همه پدر و مادرها و همه فرزندان و همه پرندگان پر و بال بسته باز گردند به آشیانه خود به خانواده خود به فرزندان خود. دیگر پدربزرگی قصه هایش را برای میله های سرد و دیوارهای دور و بی روح نخواند. که لای لای مهرورزانه هیچ مادری، مادر بزرگی در هزارتوی ناشناس زندانی، حبسی، حصری گم نگردد نپیچد.

پدر صبور و مادر آزاده! نمی دانید که ما چگونه نود شبانه روز چون نود قرن از دوری شما گریسته ایم. بی صدا و خاموش که شما از ما خواسته اید که نشکنیم. باز هم باور داریم خداوند مهربان کنارمان هست و روزی این ایام فراق سر خواهد آمد که آسمان حق پرواز تمام پرندگانی است که طالب آزادی هستند.

دردم از یار است و درمان نیز هم            دل فدای او شد و جان نیز هم

دوستان در پرده می گویم سخن               گفته خواهد شد به دستان نیز هم

چون گذشتست دولت شبهای وصل…               بگذرد دوران هجران نیز هم


+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 2:17 |

در پاسخ به اظهارات مقامات قضايي؛ ابعاد تازه اي از حمله

نيروهاي امنيتي به منزل مهدي كروبي فاش شد


سحام نيوز: در پي انتشار خبري به نقل از يك مقام قضايي با عنوان “خبر بازداشت موسوي و كروبي صحت ندارد” توسط خبرگزاري فارس؛ سايت سحام نيوز در مصاحبه با خانواده مهدي كروبي موضوع را پيگيري نمود. خانواده مهدي كروبي ضمن كذب محض خواندن اين خبر  به سحام گفتند:ما در ابتدا تمایل به باز کردن تمامی ابعادد یورش ماموران نبوده اما از آنجا که عقلانیت در سخنان دادستان و دیگر مقامات دیده نمی شود بخشی از اعمال غیر قانونی که ساواکی ها هرگز به آن مبادرت نمی کرد را بازگو کرده و شرح کامل ماوقع و برخورد شجاعانه و مثال زدنی خانم کروبی را بزودی منتشر خواهیم کرد.

متاسفانه انتشار اين خبرهاي كذب با هدف توجيه رفتار غير قانوني و اسلامي و اخلاقي با مهدي كروبي و ميرحسين موسوي و همسرانشان صورت مي گيرد . تمامي شواهد حاضر دال بر عدم حضور مهدي كروبي و فاطمه كروبي در منزل است. صبح امروز يكي از عروسان آقاي كروبي به منزل مراجعه كه متاسفانه حتي كسي براي پاسخگويي جلوي درب منزل نيز حاضر نگرديد.

يكي از فرزندان آقاي كروبي همچنين با تشريح روز حادثه ابعاد وسيعتري را بازگو كردند. ايشان افزودند: در روز آغاز حصر، ماموران اطلاعات طي تماسي تلفني با علي كروبي از وي مي خواهند به منزل پدر مراجعه نمايد. در همين راستا علي سريعا به منزل پدر و بي اطلاع از حيله و نيرنگ ماموران اطلاعاتي مراجعه و دستگير مي گردد. یکی از عروس های اقای کروبی شاهد جمع آوری کورکورانه و فله ای کلیه وسایل از جمله کتب(تنها حدود 700كتاب فقهي) و حتی داروها از منزل بوده است. به طوري كه ايشان ذكر مي كردند كه “احساس كردم تنها مبل و يخچال منزل را نبردند!”

خانواده مهدي كروبي اين رفتار حكومت را يك گروگانگیری و آدم ربایی حکومتی مي دانند و مهدي كروبي و ميرحسين موسوي به همراه فاطمه كروبي و زهرا رهنورد را زنداني سياسي دربند حكومت خواندند.

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه دهم اسفند 1389 و ساعت 1:20 |
شرح کامل ماوقع و برخورد شجاعانه خانم کروبی را به زودی منتشر خواهند کرد

خانواده کروبی: رفتار حکومت با موسوی و

کروبی، گروگانگیری و آدم‌ربایی حکومتی است


میرحسین موسوی و مهدی کروبی، به همراه همسران خود زهرا رهنورد و فاطمه کروبی، دستگیر شده و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده‌اند.

طبق آخرین اطلاعات رسیده از منابع موثق به کلمه، بازداشت و انتقال آنها به زندان قطعی است اما زمان دقیق انتقال آنها همچنان مبهم است.

پیش از این و در دو هفته گذشته، مقامات کشور در مورد محدودیتها و نحوه‌ی حصر همراهان جنبش سبز سکوت اختیار کرده بودند. این مساله به مبهم شدن فضا و گمانه‌زنی‌ها دامن زده بود. دختران میرحسین نیز بارها با مراجعه به کوچه اختر، با پاسخ‌های مبهم و متناقض روبه‌رو شده بودند، و امکان هیچ‌گونه تماسی نیز برای ارتباط با پدر و مادرشان فراهم نشده بود. همچنین چراغ‌های خانه نیز در این چند روز خاموش بوده است. به نظر می رسد عدم اجازه تماس با  خانواده‌ی موسوی و کروبی برای مطلع نشدن آنها از مکان موسوی و کروبی بوده است. این  بی‌خبری و نیز مسئولیت‌ناپذیری مقامات در پاسخگویی، به برخی اخبار در روزهای گذشته دامن زده بود.

از سوی دیگر، سحام نیوز سایت نزدیک به مهدی کروبی نیز اظهارات یکی از همسایگان مهدی کروبی را نقل کرده بود که می‌گفت: نیمه شب پنج شنبه شاهد حضور هشت ماشین ون نیروهای امنیتی در مقابل ساختمان و ورودی پارکینگ منزل آقای کروبی بوده و پس از دقایقی همگی به همراه یک ماشین که از داخل پارکینگ درآمده محل را ترک کرده‌اند.

در این حال امروز و پس از اظهارات متناقض و مبهم دادستان کل کشور در مورد حصر و اعمال محدودیت بر آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان، آنچه مشخص شده، این است است که: نخست‌وزیر هشت سال دفاع مقدس و رییس دو دوره مجلس شورای اسلامی به همراه همسرانشان و به دستور مقامات عالی کشور بازداشت و به زندان حشمتیه تهران منتقل شده اند.

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه دهم اسفند 1389 و ساعت 1:17 |

چکیده :تنها جُرم آقایان موسوی و کروبی آن است که بنا بر تجویز امیر مؤمنان علی (ع ) بدون لکنت زبان به نصیحت دست اندرکاران امور پرداخته اند. سزاوار است که حضرات آیات عظام، به برخی سردمداران حکومت گوشزد کنند که خداوند کسانی را از افتادن در ورطه خطا باز می دارد که دچار غرور نشوند و قدرت های پوشالی دنیایی آنان را غره...


فرزندان مهدی کروبی و میرحسین موسوی در نامه‌ای خطاب به مراجع معظم تقلید، از ایشان خواستند که غمخوار مظلومان باشند و از اقدامات غیرقانونی که به نام اسلام صورت می‌گیرد، جلوگیری کنند.

به گزارش کلمه، در این نامه از مراجع بزرگوار تقلید خواسته شده که به سردمداران حکومت درباره‌ی خطاهایشان تذکر دهند، و تصریح شده است: تنها جُرم آقایان موسوی و کروبی آن است که بنا بر تجویز امیر مؤمنان علی (ع ) بدون لکنت زبان به نصیحت دست اندرکاران امور پرداخته اند و عده ای در کشور که حاضر نیستند به کمبود سعه صدر خویش – که به فرموده امام علی (ع) لازمه ریاست و حکومت است – اعتراف نمایند، به جُرم تراشی های واهی علیه این دو سرباز فداکار مردم پرداخته اند.

فرزندان موسوی و کروبی همچنین با تاکید بر اینکه “به حق جویی پدران و استقامت مادران خویش می بالیم” نوشته‌اند: ما براین باوریم که والدینمان نه تنها گناهی مرتکب نشده اند بلکه کلمه حق را به مصداق خواست الهی بر زبان رانده اند و آیا همین واهمه از بیان حقایق در منظر عمومی مردم و زندانی کردن این چهار عزیز، بهترین دلیل بر حقانیت والدین زندانی ما نیست؟

متن کامل نامه فرزندان مهدی کروبی و میرحسین موسوی به مراجع عالیقدر شیعه، بدین شرح است:

بسمه تعالی

لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم

محضر مبارک مراجع عالیقدر شیعه

سلام این فرزندان دردمند خویش را پذیرا باشید. اگر نبود جواز قرآنی در خصوص فریاد مظلوم به خاطر ظلمی که بر او رفته، قطعاً دم فرو می بستیم و در خلوت خود، رفع ظلم را تنها از قادر متعال درخواست می کردیم ، که صد البته دادرس و دادستان اصلی اوست. و اگر نبود سابقه صدها ساله علمای بزرگ و مراجع گرانقدر تشیع که همواره پناهگاه مظلومان و حامی اسلام اصیل در برابر دیدگاههای انحرافی بوده اند یقیناً مصدع اوقات شریف نمی شدیم .

حضرات آیات عظام! قطعا استحضار دارید که پس از بیست و یک ماه هتاکی های ناجوانمردانه نسبت به آقایان حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی و مهندس میر حسین موسوی، از دوهفته پیش این دو معتمد امام(ره) و یاور دلسوز مردم به همراه همسران مؤمن وفداکارشان به بند کشیده شده اند و با کمال تأسف حتی از حقوق ساده سایر شهروندان برخوردار نمی باشند و حقوقی همچون دسترسی حضوری یا تلفنی به خانواده و تأمین مایحتاج اولیه نیز از ایشان دریغ شده است. به بند کشیدن موسوی که علاوه بر هشت سال نخست وزیری کشور در سخت ترین شرایط پس از انقلاب، در سال های پس از آن نیز همراه صدیق کشور و مردم در عرصه سیاست و فرهنگ و هنر بوده است و زندانی شدن کروبی که حدود پنجاه سال از عمر خویش را صرف مبارزه در راه تحقق اسلام اصیل کرده و چندین دوره ریاست مجلس و بنیاد شهید را به عهده داشته است و بازداشت یک فرزند او به اتهام واهی جاسوسی و اشغال خانه فرزند دیگر او در حالی صورت گرفته که هنوز در هیچ محکمه صالح مطابق با قوانین حقوقی کشور به اتهام افکنی های واهی علیه ایشان رسیدگی نشده است. ما معتقدیم تنها جُرم آقایان موسوی و کروبی آنست که بنا بر تجویز امیر مؤمنان علی (ع ) بدون لکنت زبان به نصیحت دست اندرکاران امور پرداخته اند و عده ای در کشور که حاضر نیستند به کمبود سعه صدر خویش – که به فرموده امام علی ( ع ) لازمه ریاست و حکومت است – اعتراف نمایند، به جُرم تراشی های واهی علیه این دو سرباز فداکار مردم پرداخته اند.

حضرات آیات عظام!

ما یقین داریم آقایان موسوی و کروبی در بیان انتقادات و اعتراض های خود، جز رضایت خالق متعال و مصلحت بندگان شریف را در نظر نداشته اند، هرچند گام گذاشتن در این مسیر برخلاف مصالح شخصی و خانوادگی آنها بوده است و کیست که نداند آنها اصولا نه نیازمند شهرتند و نه تشنه قدرت. آنها اکنون نیز به اقدامات و اظهارات خود افتخار می کنند و حتی اگر به فرض این اقدامات و اظهارات، به مذاق عده ای خوش نیاید؛ چرا می خواهند با اتکا به قدرت های ظاهری و دنیایی، پدران ما را از انجام وظیفه شرعی و قانونی شان در جلوگیری از کژی ها باز بدارند؟ در حالی که آنها هیچ یک جز خدمت و تصحیح امور نخواسته اند؛ اولا به چه علت از حقوقی که گفته شد، محروم بوده و در وضعیت بدی مانند شرایط حاضر قرار گرفته اند؟ ثانیا مشخص نیست که مادران متعهد و مهربان و صبور ما جز خیرخواهی و رفتاری طبیعی مطابق جایگاه خود چه کرده اند که هم اکنون دو هفته است هیچ خبری از آنها در دست نمی باشد؟ سوم آنکه چرا بر خلاف نص قانون اساسی که بعضی از روحانیون و مراجع معزز نیز در تدوین آن نقش داشته اند، عده ای به خود حق می دهند آنها را حتی از حقوق اولیه محروم کنند؟ ما براین باوریم که والدینمان نه تنها گناهی مرتکب نشده اند بلکه کلمه حق را به مصداق خواست الهی بر زبان رانده اند و آیا همین واهمه از بیان حقایق در منظر عمومی مردم و زندانی کردن این چهار عزیز، بهترین دلیل بر حقانیت والدین زندانی ما نیست؟ آیا محروم ساختن این زندانیان افتخارآفرین از بدیهی ترین حقوق متهمان، ثابت نمی کند که اهرم های فشار بدون توجه به قانون و شرع، به دنبال خاموش کردن صدای حق دو یاور بزرگ و دلسوز کشور ،اسلام و مردم هستند؟ اکنون نیک واقفیم که نگرانی پدران ما از سرنوشت چهره های گمنام زندانی شده بیراه نبود که اگر بر پدران ما که در عرصه داخلی و خارجی گمنام نیستند، چنین جفا می رود، باید اندیشید که بر گمنامان بی پناه دیگر چه جفاها رفته و می رود؟ ما پیشتر هم شاهد آن بودیم که در شب های قدر پنج شب متوالی تعدادی گماشته، در مقابل خانه این خدمتگزاران مردم تجمع کرده و به تخریب خانه و شکستن درها و شیشه ها و فحاشی و تیراندازی پرداختند و با این حال هیچ گونه برخوردی نیز از سوی دستگاه قضاوت اسلامی با این تعدی گران نشد. باری، نگرانی ما بیجا نیست، چرا که اکنون عزیزان ما در دست کسانی گرفتارند که بارها تنفر و خشم خود نسبت به آنان را به ما نشان داده اند و اکنون هویت خود را از ما پنهان می سازند.

حضرات آیات عظام!

ما فرزندان مهدی کروبی، کودکی خود را پشت در زندان های رژیم گذشته گذرانده ایم و بارها با چشم نگران، پدر دستگیر شده توسط ساواک را از پشت میله های زندان و در ملاقات ها تعقیب کرده ایم؛ و ما فرزندان میرحسین موسوی هم از نخستین سالهای زندگی، طعم سختی ها و خطرات فراوانی که پدرمان را تهدید می کرده است چشیده ایم؛ و اکنون همگی به حق جویی پدران و استقامت مادران خویش می بالیم. آنها نیز به وعده الهی در خصوص عدم پایداری ظلم ایمان دارند، اما اینها دلیل موجهی نیست که در مقام فرزندانی دل نگران، حقوق تضییع شده پدران ومادران مان را پیگیری نکنیم. ما در این راه قبل از هرکس، به مراجع معظمی تظلم می کنیم که همواره غمخوار مظلومان بوده اند. چنان که در روزهای اخیر نیز علی‌رغم فشارها، حق جویی برخی از مراجع را در اعتراض به ظلم شاهد بوده ایم. بی شک در این برهه حساس از تاریخ ایران که متأسفانه بسیاری اقدامات غیر قانونی به نام اسلام انجام می شود، نقش‌آفرینی حضرات مراجع عظام می تواند از تحمیل هزینه هایی جبران ناپذیر بر اسلام و ایران عزیز جلو گیری نماید. سزاوار است که حضرات آیات عظام، کلام فروتنانه و درس آموز حضرت امام علی (ع) را به برخی سردمداران حکومت یادآوری فرمایید که «انی لست فی نفسی بفوق ان اخطأ، لا امن من ذلک نفسی الا ان یکفی الله من نفسی» و به آنان گوشزد کنید که خداوند کسانی را از افتادن در ورطه خطا باز می دارد که دچار غرور نشوند و قدرت های پوشالی دنیایی آنان را غره نسازد.

سلامت و مزید توفیقات حضرات مستطاب عالی را مسئلت داریم و خود را محتاج ادعیه خالصانه آن جنابان می دانیم.

فرزندان مهدی کروبی و میرحسین موسوی

+ نوشته شده توسط محمدرضا مهرآیین در سه شنبه دهم اسفند 1389 و ساعت 1:14 |